Archive for ژوئن 2010

علف هرز « حــذف » بر پیکــر نهــال جنبــش سبـــز

ژوئن 1, 2010

به یاد می‌آوری دست در دست هم داده بودیم * از تو نپرسیدم نامت چیست، از من نپرسیدی اهل کجا هستم، از تو نپرسیدم طرفدار که هستی، از من نپرسیدی باور دینی ام چیست، چه جای پرسش بود وقتی حرف دل ما که شادمانه بر فریادهایمان جاری بود یکی بود : احترام به انسانیت، آزادی و آبادی برای میهن.
ما می‌خواستیم که همه انسانها فارغ از دین و اعتقادشان محترم شمرده شوند؛ فریاد آزادی و مساوات برای زرتشتی ، مسیحی، بهایی و اهل حق سر دادیم * ما خواهان تغییر بودیم * و آنها با نادیده گرفتن رای ما سعی کردند ما را کوچک شمارند؛ اما ما بیشمار بودیم */* و نشان دادیم که حاضریم جانمان را برای ایران بدهیم */* تا کشوری داشته باشیم که شایسته‌ی همه‌ی مردم ایران باشد*/*
این زمان بود که دستان خزنده ای بر پیکر نهال جوان ما تاختند تا دستان من و تو را از هم جدا کنند، عجبا که سخن از اتحاد می‌گفتند اما جدایی و تمایز را می‌جستند. گفتند نگویید و نپرسید تا تنها علف های سبز بگویند.
ما سبز بودیم و بالنده رو به نور و روشنایی و آنها تنها ما را بر خاک می‌خواستند تا به اتکای ما، ریشه های خود را در خاک میهن بیشتر بگسترانند.
و اینک دستان سبز من، سبزی وجود تو را می‌جویند تا بار دیگر با هم سرود آزادگی انسانیت را سر دهیم.

Advertisements