Archive for ژوئیه 2008

حل معادله در درمانگاه مراقبت بارداری

ژوئیه 29, 2008

یکی از سوالهایی که در درمانگاههای مراقبت بارداری از خانمهای حامله پرسیده می شود تاریخ آخرین عادت ماهیانه شان است تا از روی آن بر اساس یک فرمول ساده  سن تقریبی جنین و تاریخ زایمان پیش بینی شود.

در درمانگاه مراقبت بارداری یکی از بیمارستان های آموزشی وابسته به دانشگاه، دانشجوی پزشکی مشغول شرح حال گرفتن از خانم بارداری است…

دانشجوی پزشکی : آخرین باری که پرید شدین کی بوده ؟
زن: (سکوت ، در حالی که در صورتش علامت سوال کاملا مشخصه )
دانشجو : آخرین باری که عادت ماهیانه شدین ؟
زن : ….
دانشجو : آخرین باری که رگل شدین ؟
زن :……
دانشجو : آخرین باری که خونریزی ماهیانه داشتی ، کی آخرین بار خون دیدی ؟
زن : آها …. اون موقعی بود که مادر شوهرم از شهرستان اومده بود خونه مون.
دانشجو : مادر شوهرت کی اومده بود ؟
زن : دو هفته بود که امتحانات بچه ها تمام شده بود که اونها آمدن.
دانشجو : امتحانات بچه ها دقیقا کی تمام شد؟
زن : فکر کنم یک هفته بعد از ماه رمضان !

دانشجوی پزشکی در حالی که این معادله را روی کاغذ می نویسه به سمت تقویم می ره ….. ببین حالا مادرشوهرت چند روز موند خونه تون؟!

دیکتاتوری : تحقیر کننده و دشمن اعتماد به نفس

ژوئیه 25, 2008

تصمیمم را گرفتم و بعد از اینکه زنگ آخر مدرسه خورد رفتم دفتر مدیر . گفتم که میخوام در مورد معلممون یک نکته ای را بگم و در حالی که سعی می کردم با احترام و ادب تمام در مورد ایشون حرف بزنم گفتم معلم ما خیلی خوب و خوش اخلاق هستند و امتیازات بسیار خوبی دارند اما در درس ریاضی اشکالاتی دارند. من فکر میکنم ایشون انتخاب مناسبی برای کلاس پنجم نباشند اما مثلا برای کلاس دوم دبستان معلم خیلی خوبی هستند . وقتی که سکوت مدیر را با نگاه خاصی که در اون هم تعجب بود و هم تهدید دیدم سعی کردم با جزئیات بیشتر توضیح بدم که چطور معلممون در مورد ضرب و تقسیم اعشار اشتباه می کنه. وقتی که حرفم تمام شد مدیر گفت : فکر میکنی که الان پدر ومادرت خونه هستند ؟ با تعجب گفتم مادرم باید منزل باشه . گفت پس خیلی سریع برو  و به مادرت بگو هر چه زودتر بیاد مدرسه، همین الان!

مدیر به مادرم گفته بود که من در تعجبم که یک بچه فسقلی چطور با اعتماد به نفس اومده توی چشمان من نگاه می کنه و در مورد معلم و حق دانش آموزان اظهار نظر میکنه . گفته بود چرا  از من مدیر نترسیده و  از پدر و مادرش نخواسته که بیان این را مطرح کنند.

به نظر میامد که فکر میکرد به اون تصویر بزرگ و با ابهت و هول آوری که از خودش ساخته بود خدشه ای وارد شده بود.

البته معلم ما عوض شد و اتفاقا اون معلم را گذاشتن برای کلاس دومی ها ، اما من بعدها فهمیدم که پدیده دیکتاتوری چه در کوچکترین واحدش که خانواده باشه تا در یک جامعه بزرگتر مثل مدرسه و همینطور در کل جامعه یک ماهیت داره و اون هم اینه که با تحقیر و کوچک کردن آدم ها و از بین بردن اعتماد به نفس در فرد اجازه رشد شخصیت به او داده نشه تا فرد مستبد که حالا میتونه در خانواده والدین یا همسر باشه و در مدرسه مدیر و ناظم و در یک جامعه حکومت، اقتدارش حفظ بشه. با افراد جوری رفتار میشه که رفتار اونها در مقابل منبع قدرت با ترس آمیخته باشه . فرد در این سیستم تحقیر میشه و اعتماد به نفسش ازش گرفته میشه تا نتونه ابراز نظر کنه و خواستار حق و حقوقش بشه . جایی که فرد تحقیر بشه مسلما تمام توانایی ها و استعدادهاش زمینه بروز و رشد پیدا نخواهند کرد و مردم به کمتر از خود واقعی شون تبدیل می شوند. و بعد همین مردم در یک سیکل معیوب همین رفتار تحقیر آمیز را حتی در حق همدیگه هم ادامه می دهند. سرانجام اینکه دیکتاتوری اساسا با فلسفه آفرینش ما که خواستار رشد و به کمال رسیدن است منافات دارد.

دکتر چرا خودت را می گیری ؟

ژوئیه 24, 2008

در یکی از بخشهای بیمارستان در حال نوشتن پرونده یکی از بیماران هستم که یکی از پرسنل می گه :

– دکتر ، میخواستم یک چیزی بگم .

– بفرمایین

– می خواستم بگم جدیدا درست تحویل نمی گیرید …انگار خودتون را می گیرید.

– چرا این فکر را می کنی ؟

– دیروز بهتون سلام کردم درست جواب ندادید

– دیروز …؟؟

– بله دیروز جلوی در اورژانس

– ببینم نکنه اون موقع را میگی که کد اعلام کرده بودند و من با عجله داشتم می دویدم سمت اورژانس

– درسته. دقیقا همون موقع بود که بلندگوی بیمارستان کُد آبی را پیج می کرد اورژانس

– آهان……..من جدا از این بابت معذرت می خوام!

و اما در مورد کُد آبی :

در بیمارستان ها برای شرایط اورژانس برای اینکه در اسرع وقت اطلاعاتی به پرسنل بیمارستان داده شود بدون اینکه باعث استرس و اضطراب در بین بیماران و مراجعه کنندگان بیمارستان شود کدهایی تعریف شده است . از جمله کُد آبی که نشانه این است که یک بیمار به علت ایست قلبی تنفسی نیاز فوری به عملیات احیا دارد و در این شرایط افرادی که از قبل مسوول و موظف هستند باید در اسرع وقت در محل اعلام شده حضور یابند. البته در بیمارستانهای مختلف ممکن است برای این حالت کد متفاوتی تعریف شده باشد مثلا با عدد

یک سوزن به همکار رادیولوژیست !

ژوئیه 22, 2008

بیمارم نتیجه سونوگرافی اش را آورده بود و من داشتم با تعجب اون را میخوندم ، چند بار هم اسم و سن بیمار را چک کردم که مطمئن بشم که این گزارش مربوط به خودش است و اشتباهی مال یک بیمار دیگه را بهش نداده باشند. اما به اسم خودش بود. پس از چک کردن با قسمت پذیرش رادیولوژی برای اطمینان از اینکه گزارش بیمار دیگری به نام ایشان تایپ نشده باشد با همکار رادیولوژیست تماس گرفتم و گفتم : همکار جان ، نتیجه سونوگرافی خانم الف را نوشته ای  که کیسه صفرا بزرگ و متسع و دارای سنگهای متعدد صفراوی است . …اما  این خانم همانطور که توی برگه درخواست سونوگرافی براتون نوشته بودم قبلا عمل جراحی کیسه صفرا شده و بنابراین کیسه صفرا نداره !!  گفت آهان اشتباه شده بگین دوباره بیاد .

به بیمار گفتم که باید یکبار دیگه بره برای سونوگرافی ظاهرا اشتباهی پیش آمده .

بیمار برگشت و این بار با یک گزارش که نوشته بود : « کیسه صفرا به علت عمل جراحی قبلی رویت نشد و بررسی بقیه شکم طبیعی است.»

خانم الف گفت : اما دوباره که من را سونوگرافی نکردند . فقط گزارش قبلی را پاره کردند و یک برگه جدید دادند بهم !

دوباره زنگ زدم به همکار و گفتم : دکتر جان ، ما و این مریض هیچی …. خودت کنجکاوی ات تحریک نشده بود ببینی اون چیزهایی که دفعه اول به شکل کیسه صفرا و سنگ کیسه صفرا دیدی چی بوده ؟ نمیخواستی بدونی اون تعداد سنگی که دیده بودی و حتی اندازه هاش را هم مشخص کرده بودی چی بودن ؟ برای آینده ات خوب بود ها !

دکترجون آب هویج داری ؟!

ژوئیه 21, 2008

تا وارد شد گفت ببین دکتر من هیچی ام نیست اما نمی دونم چرا اینقدر زرد شدم . همه بدنم زرد شده ، اصلا کف دستام را نگاه کن چقدر زرده !

یک نگاه به پوستش و یک نگاه به چشماش کافی بود که بدونم ماجرا چیه … گفتم : هویج زیاد می خوری ؟

با چشمان شگفت زده بهم نگاه کرد و گفت : شما از کجا می دونی ؟ اما مگه هویج بده ؟! هویج که میگن خیلی خوبه. 4 ماه پیش که رفتم دکتر چشم پزشک خودش بهم گفت که هویج خیلی خوبه برای چشمات بخصوص.

– بله خوبه ، اما ظاهرا شما زیاد مصرف کرده اید . هر چیزی تعادلش خوب است .خوب حالا شما معمولا در روز چقدر هویج می خورید .

– من روزی 1 تا 2 لیتر آب هویج می خورم . از چهار ماه پیش تا حالا !

– دو لیتررررر ؟!!!!!

** هویج دارای کاروتن است که ماده پیش ساز ویتامین A است . مثل همه ویتامین ها مقادیری از اون در روز ضروری است .

مصرف زیاد کاروتن باعث تجمع آن در پوست بدن میشه و باعث میشه که فرد رنگ زرد در پوستش پیدا کنه اما سفیدی چشمها زرد نمی شوند . برخلاف یرقان که در آن فرد بیمار دچار زردی پوست و چشم ها می شود و البته علایم دیگری هم دارد.

اهل کجا هستی ؟

ژوئیه 19, 2008

چندین سال قبل به خانه دوستی دعوت شده بودم در اهواز. موضوعی که بسیار جالب بود و در همان دقایق اول باعث توجه ام شد این بود که هر کس در خانواده با لهجه ای متفاوت صحبت می کرد. پدر خانواده اهل رشت و مادر اهل اصفهان بود و هر دو لهجه غلیظ شهر خود را داشتند ولی بچه ها همه با لهجه غلیظ اهوازی صحبت می کردند . ظاهرا پدر و مادر خانواده در ابتدای دوران جوانی خود در اهواز با هم ازدواج کرده بودند وهمه بچه ها در اهواز بدنیا آمده و به مدرسه رفته بودند.
حال در نظر بگیرید که اگر از این بچه ها بپرسند که اهل کجا هستی چه باید بگویند ؟ به نظر من که بچه ها اهوازی بودند.

امروزه معیار اهل کجا بودن با آنچه که بیش از یک قرن قبل وجود داشت بسیار متفاوت است. سالها قبل که مهاجرت با این حجم و فزونی انجام نمی شد اکثریت قریب به اتفاق مردم در همان شهر و یا کشوری که بدنیا می آمدند زندگی می کردند. اما  اکنون داستان بسیار متفاوت است . به صورتی که حتی کشورهایی وجود دارند که اکثریت جمعیت آنها را مهاجران تشکیل می دهند مثلا آمریکا، کانادا و استرالیا
مهاجرتها معمولا به دلایل مختلفی صورت می گیرند اما در نهایت اکثرا فرد برای بدست آوردن امتیازات ، امکانات و حقوق انسانی و اجتماعی بهتر است که دست به مهاجرت می زند.
حال اگر از یک فرد مهاجر که مدتی است تابعیت یک کشور جدید را بدست آورده است بپرسیم  اهل کجا هستی واقعا باید انتظار داشته باشیم که او چه جواب بدهد؟ آیا باید ملیت اصلی و اولیه خود را بگوید یا تابعیت جدید خود را .
در حال حاضر اهل کجا هستی از بعد حقوق بین المللی  بیشتر به این معنا است که از حقوق شهروندی کدام کشور بر خوردار هستی و از نظر اجتماعی به این معنا که با فرهنگ زندگی در کدام شهر بزرگ شده ای برای همین بچه ای که در شهری مدرسه می رود بیشتر اهل آن شهر حساب میشود
و اما بدست آوردن حقوق شهروندی  یک کشور جدید هرگز به معنای نفی هویت ملی اصلی فرد و تبار و نژاد او نیست .  برای همین است که هم اکنون خیلی عادی است که ببینیم که یک فرد با نژاد چینی بگوید اهل کانادا  است یا یک فرد مشخصا از تبار هندی بگوید بریتانیایی است و یک ایرانی که آمریکایی باشد .به نظر من این فرد بسته به موقعیتی که از وی سوال میشود ممکن است به این سوال پاسخ متفاوتی بدهد و هیچ ایرادی هم به او وارد نیست.
فردی که اصولا برای بدست آوردن حقوق اجتماعی بهتر مهاجرت کرده است و اکنون دارای تابعیت دو کشور ایران و کانادا است بدیهی است که در جایی که مربوط به بدست آوردن حقوق اجتماعی در یک کشور غربی است ممکن است بیان کند که کانادایی است و اینجا کانادایی بودن فقط یعنی که فرد دارای پاسپورت و تابعیت کشور کانادا است و برخوردار از حقوق شهروندی متبوعین آن کشور است . ولی اگر از او بپرسید که تبار و ملیت اصلی او چیست . آنوقت او پاسخ خواهد داد که ایرانی است.
و اما در مورد نسل دوم مهاجران که اصلا کشوری که تبار آنها به آنجا مربوط می شود را ندیده اند که بسیار قابل درک تر است که ملیت خود را تنها به کشوری که در آن متولد شده و رشد یافته اند منتسب کنند اما اینها نیز در نهایت تبارشان به کشوری که والدینشان از آنجا مهاجرت کرده اند مربوط می شود . برای همین در کشوری مثل آمریکا هم که چندین نسل از مهاجرین اولیه می گذرد می بینیم که شنیدن عباراتی مثل آمریکایی ایرلندی تبار ،  آمریکایی ایتالیایی تبار و  آمریکایی آفریقایی تبار ( افریکن امریکن) متدوال است.

پی نوشت : در قسمت نظرات این جا یک گفتگویی در همین مورد شد که یک کم منظورم را بیشتر توضیح دادم

من این دردها را می خوام

ژوئیه 5, 2008

سرطان داشت . خودش هم می دونست. از یکی دوماه پیش که بهش گفته بودند سرطان پانکراس ( لوزالمعده ) داره تصمیم گرفته بود که اعتیادش را ترک کنه . با اینکه گفته بودند که بیماری اش خیلی پیشرفته است و غیرفابل درمان. با این حال از همون موقع تصمیم گرفته بود و تریاک را که سالها مصرف کرده بود کنار گذاشته بود.

الان در بیمارستان بستری شده بود تا براش استنت( Stent ) داخل مجرای پانکراس گذاشته بشه و کارهای دیگه ای که علایمش را یک مقدار تسکین می داد.

با اینکه خیلی درد می کشید از همون روز اولی که بستری شده بود گفته بود که نمی خواد مورفین و مسکنی براش تزریق بشه . حتی همه را قسم داده بود که یک موقع بدون اطلاعش یا وقتی حواسش نیست براش مورفین تزریق نشه . موقع دریافت داروها هم حتما می پرسید که این چه دارویی است و اثرش چیه و اگه مورفین بود از دریافت اون سرباز می زد.

توی بخش همه تحت تاثیر اراده عجیبش قرار گرفته بودند از بیمار تا پرستار و دکتر. گاهی کنار پنجره می ایستاد و در حالی که از درد به جلو خم شده بود به دوردست نگاه می کرد . در نگاهش انگار داستان تمام سفرهاش نقش می بست . سفرهایی که در تمام سالهایی که راننده جاده بود کرده بود. گاهی می دیدمش که از درد سرش را توی بالشش فرو کرده و یا روی زمین نشسته و سرش را روی تخت گذاشته و لبه تشکش را گاز گرفته . یکبار هم دیدمش که روی زمین زیر تختش خوابیده بود.

بهش گفتم که سزاوار این همه درد نیست و چرا خودش را اینقدر زجر می ده و میخواد خودش را تنبیه کنه .

گفت : من این دردها را می خوام . اینها دردهای من هستند . این ها دردهایی هستند که در تمام این سالها هر وقت سراغم اومدن من با تریاک کلیدشون را توی مغزم خاموش کردم. دردهایی که بعضی هاش مال دلتنگی بود ، بعضی هاش مال محرومیت ، بعضی هاش مال عشق و بعضیهاش دردهای عادی … فکر می کردم که رفتن اما همه را همین جا توی خودم نگاه داشته بودم و حالا برگشتن همه با هم !

گفتم : می فهمم چی میگی . به اندازه کافی این یک ماه با دردهات تنها بودی . همه کسانی هم که اعتیاد ندارند وقتی مثل تو اینقدر درد می کشند و بیماری پیشرفته دارند ما بهشون مورفین و قرص تریاک می دیم . این را به حساب اعتیاد نذار.

گفت : من الان در مقابل اون سرطان کاری نمی تونم بکنم اما تصمیم گرفتم با اعتیادم مبارزه کنم و این کار را کردم و پیروز شدم و الان هیچ مورفینی در بدنم نمی خوام . من میخوام پاک از این دنیا برم با دردهام و دستاوردهام.