مرحلـه دوم تحکیــم نظـام اسـلامی در «بالاترین» وارد فاز عملیاتی خود شد

نوامبر 18, 2010

مرحله‌ی اول این طرح در حول و حوش انتخابات خرداد 1388 شروع شده بود. زمانی که در اتاق فکر جمهوری اسلامی، با درک این واقعیت که مردم خواهان تغییر هستند و تفکرات سکولار به طور فزاینده‎‌ای در بین مردم گسترش می‌یابد و مردم روز به روز از دین‌کاران گریزان می‌شوند، به این فکر افتادند که به طریقی یک اپوزیسیون خودی بوجود آورند که در چهارچوب‎های نظام حرکت کند و در نهایت نه تنها انرژی نهفته در جامعه و جوانان را به شکل کنترل شده تخلیه کند، بلکه در عین حال با هدف حفظ نظام نیروهای مخالف جدی شناسایی شوند.
بنابراین در حوادث پس از انتخابات ، نقش رسانه ها در پیش‌بُرد اهداف تعیین شده بسیار مهم و حیاتی بود که بتوانند تحت لوای اتحاد و اکنون زمان انتقاد نیست صدای متفاوت را خاموش کرده و در عین حال با ارائه تفسیرهای غیرواقعی و مردم پسند از حرفهای سران اصلاح‌طلب، جنبش مردمی را در انحصار اپوزیسیون خودی نظام در آورند.
در مواردی که حرکت مردمی خارج از سیاستهای تعیین شده از کنترل خارج می‌شد و حرکتهای خودجوش و شعارهای مردمی مثل جمهوری ایرانی و شعار نه غزه ، نه لبنان ، جانم فدای ایران را سرمی‌دادند، سران اصلاح طلب ، نگران از خارج شدن حرکت مردمی از چهارچوب‌های نظام ،واکنش‌های خشم و انکار از خود نشان می‎‌دادند و با توسل به همان شگردها و شعارهایی که توسط نیروهای خودی شان در رسانه ها القا می‌کردند، جوانان را قانع می‌کردند که محدود به خط دهی های آنان باشند که بیشتر هم در واقع زنده کردن شعایر مذهبی مثل الله اکبر گفتن بود. در نهایت جنبش مردمی را که انگیزه و توان بسیار برای تغییر داشت به خاموشی و یاس کشاندند و این مرحله با موفقیت برای جمهوری اسلامی به پایان رسید همانطور که خود اشاره کردند باعث بیمه شدن نظام تا چند سال آینده گردید.
و اما با وجود به خاموشی کشاندن جنبش مردمی و دور کردن آن از اهداف سکولار خود ، همچنان تفکرات ضد دین‌کاری در بین جوانانی که سرنوشت خود را بازیچه‌ی دغلکاران دینخو می دیدند با شدت رو به افزایش است. جوانان بتدریج متوجه شدند که در طول تاریخ دین‌کاران با اتصال خود به نیروی ماورای بشری برای خود حاشیه‌ی امنیت درست کرده و مخالفان خود را با انگ مخالفت با خدا به شدیدترین شکل سرکوب کرده‌اند. فهمیدند که دین وقتی از حوزه شخصی خارج می‌شود فقط وسیله‌ای است برای اعمال قدرت، کسب مال و کنترل مردم.
پس مرحله دوم تحکیم نظام اسلامی وارد فاز عملیاتی شد تا جلوی نشر و گسترش اینگونه تفکرات انتقادی و روشنگرانه تا حد امکان گرفته شود. باز هم طبق معمول از روش دیرینه‌ی نعل وارونه زدن که شگرد اسلامیست‌هایی است که می‌خواهند خود را روشنفکر و متجدد نشان دهند استفاده شد. در عین اینکه با کلمات شعاری و جالب خود را موافق نقد دین معرفی می‌کنند اما در عملکردی متضاد عرصه را برای نقد دین محدود می‎گردانند.(طرح حذف لینک‌های توهین به ادیان از صفحه اول بالاترین)

مدیران بالاترین در همان سال‌های ابتدایی، بارها تمایلات مذهبی و عدم تحمل خدشه دار کردن تقدس مآبی را نشان داده بودند:
– حذف لینکی که برداشت طنز آمیزی از موقعیت رهبر نظام را متبادر می‌کرد و سپس بازگرداندان آن به علت اعتراضات شدید کاربران
لوگوی عید فطر (تصویر لوگو)
– و یا منفی به لینکهای انتقادی این چنینی

Advertisements

اعــدامِ یک آرمــان

اکتبر 9, 2010

می‌گویند تغییر کرده‌اند و سیاست‌های تندروی اوایل انقلاب را کنار گذاشته‌اند… و ذهن من فلاش بک می‌زند به دوران کودکی، به سال 57 و به یاد می‌‌آورم جوان دانشجوی بیست‌ویکی دوساله‌ای را که همسایه‌مان بود و مورد احترام و اعتماد اهالی محل، همه می‌دانستند که فعالیت‌های سیاسی ناگفتنی دارد، باهمکاری دوستانش در مسجد محل کتابخانه‌ای هم راه انداخته بود و هرچه به زمان انقلاب نزدیکتر می‌شدیم بیشتر شاهد فعالیت‌های علنی‌اش بودیم. به یاد می آورم روزی را که به همراه مادرم از خیابان می‌گذشتیم و او برای جمع تظاهر کنندگان در حاشیه میدان با هیجان سخنرانی می‌کرد و کلماتی مانند آزادی و عدالت در فضا شناور بودند.
و روزی عده‌ای که معلوم نبود از کجا آمده بودند تا خانه همسایه‌ی دیگر را که مظنون به همکاری با ساواک بود آتش بزنند، همو بود که جلوی آنان ایستاد و مانع شد.
و سرانجام زمانی رسید که به نظر می‌آمد او و دوستانش به هدف خود رسیده‌اند، اما تنها پس از یک سال گفتند که او اعدام شد… اعدام شد؟!! مگر او خود در به ثمر رساندن این انقلاب تلاش نکرده بود ؟! برای آزادی و عدالت مبارزه کرده بود و اکنون چه ناعادلانه آزادی‌اش که هیچ، جانش را می ستاندند.
و این پرسش در ذهن من همچنان جاری است که چه گناهی داشت به جز آرمانخواهی یک جوان بیست ساله و اشتباه در ارزیابی‌های سیاسی خاص آن سن و آن روزگار و اگر اکنون بود چگونه می اندیشید؟

پی نوشت : این نوشته کوتاه به دعوت دوست گرامی، یوزپلنگ برای روز دنیای بدون اعدام نوشته شده است

انتقـــاد نجـــات دهنــده اســت

ژوئیه 22, 2010

بسیاری از ما بارها از خود پرسیده‌ایم که چگونه نسل پیشین بدون در نظر گرفتن سخنان، شواهد و پیشینه افراد و گروهها، اینگونه سرنوشت خود، ما و مملکت را در اختیار کسانی قرار داد که نه تنها هیچگونه شایستگی نداشتند بلکه با اندیشه‌های مخرب و مستبدانه‌شان که ناشی از عقده‌های حقارت و فرصت طلبی‌های سودجویانه‌شان بود، هر روز بحران و مشکلی را بر کشور تحمیل کردند و در شرایطی که همه سعی می‌کنند جایگاه بهتر و پیشرفته‌تری برای کشور و مردم خود بوجود آورند، اینان موجب تضعیف و تحقیر کشور و مردم ما را بوجود آوردند.
مسلما دلایل و شرایط بسیاری در آنچه که در سال 57 اتفاق افتاد دخیل هستند و برای آسیب‌شناسی چنین واقعه‌ای باید همه این شرایط را از زوایای گوناگون مورد ارزیابی قرار داد اما یکی از دلایل مهم و موثر در آنچه که بوجود آمد، عدم وجود فضا و فرهنگ نقد و نقدپذیری در جامعه‌ی ما بوده است.
زمان در اختیار گرفتن قدرت بدیهی است که بسیاری از افراد ممکن است حرفهای جذاب مردم‌پسند و شعارهای رنگین سر دهند ، این وظیفه صاحبان اندیشه و روزنامه نگاران است که واقعی و عملی بودن این شعارها را به چالش بکشند و توجه مردم را از شعار به عملکردها منعطف کنند و سابقه فکری و نحوه عملکرد افراد را زیر ذره‌بین قرار دهند و خواستار پاسخگو بودن سیاستمداران باشند. اما متاسفانه همانطور که اکنون هم شاهد هستیم هرگونه انتقادی سعی شده‌است که با زدن انگ‌ها و برچسب‌های گوناگون تخطئه شود و یا در بهترین حالت به بهانه واهی جلوگیری از تفرقه و اینکه اکنون زمان مناسب مطرح کردن اینگونه حرفها نیست، اندیشه انتقادی دعوت به خاموشی شده است.
چگونه می‌توان انتظار داشت که مردم شناخت درست از فعالان سیاسی داشته باشند وقتی به جای نقد، تعریف و تمجید و مجیزگویی تصویر غیرواقعی از آنان ارائه داده و با ارائه چهره برتر و حتی فراانسانی و بت‌گونه ، آنان را از موقعیت پاسخگویی خارج می‌کنند. در صورتی که در کشورهای پیشرفته، برعکس سعی می‌کنند تمام جنبه‌های شخصیت و عملکرد فرد را توسط افراد نخبه و کارشناسان متعدد مورد نقد قرار دهند.
برخورد تخطئه آمیز باعث گسترش رفتارهای دورویی و ریاکارانه هم می‌شود ، چرا که حتی برخی از افراد ممکن است برای اینکه مورد برچسب‌زنی و تعرض قرار نگیرند، با آنچه که به آن اعتقادی ندارند همراه شده حتی طرفداری افراطی و هیجان زده از خود نشان دهند و حتی در مجیزگویی از فرد یا سیستم ناکارآمد گوی سبقت را از هم بربایند و سیکل معیوب دورویی و تقویت فرد یا سیستم نالایق ادامه می‌یابد.
یکی از مشکلات یا ضعف‌های تاریخی در کشور ما که در نوشته‌های پیشین هم به آن اشاره کرده ام، هراس و کنار گذاشتن افراد قوی و صاحب اندیشه و با اعتماد به نفس بوده است و برعکس میدان دادن به افراد حقیر متملق که نه تنها دغدغه مردم و کشور ندارند بلکه حاضرند همه چیز و همه کس را فدای منفعت طلبی های حقیر خود کنند
حال نمی توان تاریخ را به عقب بازگرداند ، اما می‌توان و باید از تاریخ درس گرفت تا اینکه دوباره به شکل مضحکی تکرار نشود. انتقاد موجب تفرقه نمی‌شود، بلکه موجب آگاهی و پاسخگو بودن و بهتر شدن عملکردها و شایسته‌سالاری می‌شود. نباید از انتقاد ترسید، آنکه از توانایی و شایستگی لازم برخوردار است نه تنها از انتقاد هراسی ندارد بلکه سربلند، قوی‌تر و آگاه‌تر و مفیدتر برای جامعه خود از دایره نقد بیرون خواهد آمد.
اجازه دهیم فرهنگ نقد و نقدپذیری در جامعه پذیرفته و گسترش یابد چرا که انتقاد نجات‌دهنده است

علف هرز « حــذف » بر پیکــر نهــال جنبــش سبـــز

ژوئن 1, 2010

به یاد می‌آوری دست در دست هم داده بودیم * از تو نپرسیدم نامت چیست، از من نپرسیدی اهل کجا هستم، از تو نپرسیدم طرفدار که هستی، از من نپرسیدی باور دینی ام چیست، چه جای پرسش بود وقتی حرف دل ما که شادمانه بر فریادهایمان جاری بود یکی بود : احترام به انسانیت، آزادی و آبادی برای میهن.
ما می‌خواستیم که همه انسانها فارغ از دین و اعتقادشان محترم شمرده شوند؛ فریاد آزادی و مساوات برای زرتشتی ، مسیحی، بهایی و اهل حق سر دادیم * ما خواهان تغییر بودیم * و آنها با نادیده گرفتن رای ما سعی کردند ما را کوچک شمارند؛ اما ما بیشمار بودیم */* و نشان دادیم که حاضریم جانمان را برای ایران بدهیم */* تا کشوری داشته باشیم که شایسته‌ی همه‌ی مردم ایران باشد*/*
این زمان بود که دستان خزنده ای بر پیکر نهال جوان ما تاختند تا دستان من و تو را از هم جدا کنند، عجبا که سخن از اتحاد می‌گفتند اما جدایی و تمایز را می‌جستند. گفتند نگویید و نپرسید تا تنها علف های سبز بگویند.
ما سبز بودیم و بالنده رو به نور و روشنایی و آنها تنها ما را بر خاک می‌خواستند تا به اتکای ما، ریشه های خود را در خاک میهن بیشتر بگسترانند.
و اینک دستان سبز من، سبزی وجود تو را می‌جویند تا بار دیگر با هم سرود آزادگی انسانیت را سر دهیم.

ایـران : مردمان خــداباور با آرمان‌های سکــــولار

مه 30, 2010

از زمان انتخابات سال گذشته که مردم با هر اعتقاد و مرامی در کنار یکدیگر فریاد آزادی‌خواهی سر‌‌دادند و خواستار احترام به انسانیت، فارغ از هر گونه تقسیم بندی خودی و غیرخودی شدند، افرادی سعی داشته اند اینگونه القا کند که جامعه ایران یک جامعه مذهبی است که خواستار حکومت دینی است و بدینگونه تلاش کرده‌اند تا خواسته های مردم را در حد سهم خواهی جناحی خود تقلیل دهند.
اما واقعیت این است که اکثریت جامعه ما نه مذهبی بلکه خداباور هستند. از دیرباز مردم ما از اقوام ، ادیان و عقاید مختلف با احترام به تکثرگرایی زندگی مسالمت آمیزی را در کنار یکدیگر داشته اند، چرا که آنکه خداباور است می داند همان خدایی که آفریننده اوست، آفریدگار دیگری هم هست پس با احترام به همه انسانها، در واقع آفرینش و پروردگار را ارج می نهد و ستایش می‌کند.
توده مردم ما باور قلبی به آفریدگار دارند اما الزاما دین باور و یا پای بند دستورات و شعایر مذهبی نیستند و آن عده از هم میهنانمان هم که پای بند مذهب هستند گوناگونی زیادی دارند و دستورات مذهبی را از اندک تا شدید پیروی و اجرا می‌کنند. اما برای همه آنان مذهب طریقی است شخصی برای ارتباط با خالق هستی و دست آویزی است برای رسیدن به صلح و آرامش در زندگی.
تنها کسانی که خواهان کنترل مذهب بر جامعه و سیاست هستند آن عده ای هستند که از طریق آن قدرت و منافع مالی حاصل می‌کنند و در واقع مذهب برایشان وسیله ای برای رسیدن به خواسته های قدرت طلبانه و منفعت طلبانه است که زیر لوای شعارهای رنگارنگ و عوام فریبانه پنهان می‌کنند.
مهمترین خواسته مردم ما همیشه احترام به انسانیت و پذیرش گوناگونی اندیشه ها و عدم تبعیض و تمایز بوده‌است کما اینکه در تمام ضرب المثل ها و سخنان نغزی که در باور توده مردم جایگاه ویژه‌ای دارند بر احترام به انسان و پذیرش پلورالیسم و آرمانهای سکولار در جامعه تاکید شده است.
می بخور ، منبر بسوزان ،آتش اندر خرقه زن، ساکن میخانه باش ، مردم آزاری نکن

فــراخـــوان بــرای مقــابلــه با حیــــوان آزاری

مه 9, 2010

«بزرگی یک ملت و پیشرفت اخلاقیات آنان را از روی رفتاری که با حیوانات دارند می توان قضاوت نمود» مهاتما گاندی (1)

اگر بدنبال تغییر و بهبود شرایط کشورمان هستیم ، یکی از کارهایی که باید به صورت جدی به آن بیندیشیم ارتقا رفتارهای فرهنگی است. نمی‌توان رفتارهای ضدفرهنگی وغیراخلاقی را پیشه خود قرار داد و داعیه‌ی حرکت به سوی پیشرفت‌های مدنی داشت.
یکی از رفتارهایی که متاسفانه در مملکت مان به طور شایعی می‌بینیم حیوان‌آزاری و حتی شکنجه های عجیب و غریب حیوانات است. گربه ها و سگ های دم بریده ، شل ، کور و… شاهد این ماجرا است و البته آنهایی که در آتش و یا قیر داغ و … سوزانده و یا تا حد مرگ شکنجه شده اند.
چقدر شاهد بوده اید که هر جا که حیوانی بوده ، دستی هم برای پراندن سنگ به او بوده است و حتما توله یوزپلنگ های نایاب ایرانی را هم به یاد دارید که قربانی این خشونت و نادانی شدند.

حیوانات هم مانند ما احساس درد و ترس دارند اما آنها قربانی‌های بی‌پناهی هستند به خاطر اینکه نمی‌توانند آنچه را که بر آنها می گذرد بیان کنند.
کسی که مرتکب رفتار خشونت آمیز و آزار حیوانات می شود ممکن است دچار مشکلات جدی روحی و رفتاری باشد که می‌تواند بعدها همین رفتارهای خشونت آمیز را متوجه افراد جامعه هم بکند ، بنابراین چنین فردی باید مورد توجه و راهنمایی قرار گیرد. آموزش در مورد رعایت حقوق حیوانات و ناشایسته دانستن عمومی چنین رفتارهای خشونت آمیزی نسبت به حیوانات می‌تواند در کاهش رفتارهای این چنینی و بزه آمیز تاثیر داشته و گام مهمی در جهت یک جامعه مدنی پیشرفته باشد.
همانگونه که آلبرت شوایتزر گفته است تا زمانی که دلسوزی و مهربانی خود را به تمام موجودات زنده گسترش ندهیم ، بشریت صلح و آرامش را نخواهد یافت.(2)

اینجا از همه دوستان وبلاگ‌نویس و همه کسانی که در جامعه اینترنتی فعال هستند و تمام عزیزانی که خواننده این نوشته هستند دعوت می‌کنم با این فراخوان همراه شوند . در این مورد بنویسند و راهکار و پیشنهادهای خود را ارائه دهند که چگونه می‌توان آگاهی نسبت به این موضوع را در سطح جامعه بالا برد و هر کدام چگونه می‌توانیم در هر شغل و مسوولیتی که هستیم نسبت به اینگونه رفتارها واکنش نشان دهیم و بکوشیم آگاهی اطرافیانمان بخصوص کودکان را نسبت به حقوق حیوانات بالا ببریم . از دوستان زیر هم دعوت می کنم در این مورد بنویسند و دوستان دیگر را هم دعوت کنند

لونا ، یوزپلنگ ، ورتیگونه ، اولاد ، ابلیس ، ایران مهر ، عرفان ، بیداد ، زیتون ، هیومن بینگ ، فابیان ، فیضیه ، آرتاهرمس ، شاتوت ، آریوبرزن، ، مجنون ، نیما نیلیان ، خیابان بهشت ، هیچ و…..

——————————————————————————————————————–
پانویس
1-The greatness of a nation and its moral progress can be judged by the way its animals are treated

2-Until we extend our circle of compassion to all living things, humanity will not find peace

آقایان موسوی وکروبی؛ چرا در مقابل سیاستهای جنگ افروزانه ساکتید؟

آوریل 18, 2010

هم اکنون به یمن سیاست‌های نابخردانه و خائنانه جمهوری اسلامی ، مجددا کشورمان در آستانه جنگی دیگر قرار گرفته است. با اصرار بر غنی سازی اورانیوم از یک سو و سخنان تحریک آمیز در مورد محوکردن اسرائیل و اتخاد سیاستهای تندروانه در عرصه جهانی از سوی دیگر ، بهانه های لازم برای حمله به ایران را فراهم آورده اند و هیچکس هم پاسخگو نیست که :
● در شرایطی که شما کشوری را که تولید کننده نفت است به وارد کننده محض بنزین و محصولات آن تبدیل کرده‌اید چرا به جای احداث و توسعه پالایشگاهها ، اصرار بر غنی سازی اورانیوم دارید ؟
● با واردات بی رویه صنایع سبک و صنعت کشاورزی را در این مملکت فلج کرده اید و اصرار بر خودکفایی غنی سازی اورانیوم دارید ؟ این پرسش برانگیز نیست ؟
● چگونه است که نسبت به انرژیهای تجدیدپذیر و طبیعی که با هزینه بسیار کمتر قابل دسترسی هستند و کشور ما هم از نظر منابع انرژی خورشیدی، باد ، امواج ، انرژی درون زمین و .. منابع کافی را دارد اینگونه بی توجه و بی مهر هستید ولی حاضر هستید که با هزینه گزاف اقتصادی و سیاسی بدنبال انرژی هسته ای و حتما هم با غنی سازی اورانیوم در داخل باشید ؟
● استفاده از انرژی هسته ای الزاما به معنای غنی سازی اورانیوم نیست ، بسیاری از کشورها از انرژی هسته ای برخوردارند بدون اینکه خود غنی سازی را انجام دهند ، چرا در شرایطی که مخالفت دنیا فقط با غنی سازی اورانیوم است به خاطر اینکه ممکن است مورد استفاده های غیرصلح آمیز هم قرار گیرد همچنان با تحمیل هزینه گزاف به کشور بر چیزی اصرار دارید که احتمالا محقق هم نخواهد شد؟

و اما پرسش از فعالان عرصه سیاست و کسانی که داعیه دغدغه ایران و مردم ایران را دارند این است که چرا در مقابل سیاستهای جنگ افروزانه و تحریک کننده موضع نمی گیرند ، چرا اعلام فراخوان نمی کنند تا مردم بتوانند در یک راهپیمایی صلح‌خواهی خود را نشان دهند و به مسوولان و نیز جهانیان بگویند که از سیاستهای جنگ طلبانه بیزارند.
سکوت در مقابل این سیاست‌ها به صرف اینکه در حال حاضر مسوولیتی در نظام ندارید، مسوولیت شما را در مقابل مردم و کشور سلب نمی کند. بهتر نیست به جای مشغول کردن جوانان این مملکت در بالا بردن آرا در نظرسنجی بی ارزش یک مجله ، این پتانسیل در جهت مناسب و منافع مردم و کشور به کار گرفته شود ؟ که فردایی که جنگ خانمانسوز بر کشورمان تحمیل شود پشیمانی و افسوس بسیار دیر خواهد بود.
این زمانی است که آقایان موسوی و کروبی باید نشان دهند که بالاخره دغدغه مردم و کشور را دارند یا همچنان مصلحت نظام اولویت شان است.

پــارادوکــس قــانونگــرایـی در جـوامـع دیکتـاتـــوری

آوریل 4, 2010

یکی از خصوصیات جامعه مدنی ، قانونمندی و قانون گرایی است اما همین قانون که در جوامع دموکراتیک ابزاری برای احقاق حقوق افراد و پیشبرد منافع جامعه و پیشرفت است، در جوامع و حکومت های دیکتاتوری کاربردی متفاوت پیدا می کند.
حتما شما هم شاهد بوده اید که زمانی که انتقاداتی به رفتارهای حکومت های خودکامه با مردم صورت می گیرد، برخی از طرفداران این حکومت ها سعی می کنند هر گونه رفتار دیکتاتورمنشانه را با حربه قانونگرایی موجه جلوه دهند.جملاتی از این دست : « من مدافع حجاب نیستم اما خوب این قانون مملکت است» ، « من مدافع حکومت نیستم ولی اعتراضات خیابانی خلاف قانون است » ، « من ساکن فلان کشور اروپایی هستم و می بینم که مردم بسیار پای بند قانون هستند » و ….
و اما نکات حائز اهمیت در مورد قانون در این جوامع دیکتاتورزده عبارتند از :
1- برخی از قوانین مورد استناد ، اصولا قوانین مکتوب و رسمی نیستند بلکه قوانینی نانوشته ، غیررسمی و سلیقه ای هستند
2-برخی از قوانین به صورت پرسش برانگیزی تصویب و تحمیل شده اند
3- برخی از قوانین اصولا نقض کننده حقوق انسانی هستند
4- همه افراد در برابر قانون مساوی نیستند و مجریان قانون قائل به خودی و غیرخودی هستند.
5- قوانین کلی تر و مهم تری مانند آزادی بیان ، آزادی احزاب و انجمن ها ، آزادی مطبوعات ، آزادی اعتراضات مدنی و.. به سادگی نادیده انگاشته می شوند.
6- نقد قوانین و اعتراض به آنها غیرممکن به نظر می رسد.

و اما در طول تاریخ در جوامع گوناگون قوانینی وجود داشته اند که اکنون ابلهانه و غیراخلاقی به نظر می رسند وقتی آزادی بیان و آزادی های مدنی ارج گذاشته شوند امکان نقد و به چالش کشیدن قوانین هم وجود خواهد داشت تا قوانین در صورت لزوم با توجه به خواسته ها و نیازهای جامعه تغییر و یا تعدیل شوند ، چیزی که در این گونه جوامع سرکوب می شود.
اعمال اینگونه قوانین غیرعقلانی و غیرانسانی که در تناقض با قوانین مهم تر حقوق انسانها هستند و نیز رفتار تبعیض آمیز در اجرای قوانین ، اصولا مردم را به قانون گریزی سوق می دهد و حتی در مواردی که این اعمال قوانین شکل تحریک کننده ای به خود بگیرد ممکن است باعث بروز رفتار آنارشی در مردم شود و جالب اینکه مجریان قانون باز این را بهانه ای برای رفتار کنترل کننده خود می کنند و این سیکل ادامه می یابد.
و اما چاره چیست ؟
به نظر می رسد در اینگونه جوامع ، صاحبان اندیشه و دلسوزان جامعه مدنی باید بر روی ارتقا رفتارهای فرهنگی و مدنی تاکید کنند رفتارهایی که عقلانی و منطقی و بسیار برتر از قانونهای دیکتاتور زده هستند و ضمن اینکه مردم را با حقوق خود آشنا می کنند ، مسوولیتهای هر فرد نسبت به جامعه متبوع خود و فواید تفکر جمعی را بشناسانند.به این صورت ضمن اینکه رفتارهای مدنی ترویج می شوند و حقوق مردم نسبت به همدیگر و جامعه رعایت می گردد از رفتارهای ظلم پذیری و نیز آنارشی پرهیز می گردد.

خلیـــج فــارس و مـا

مارس 7, 2010

چندی قبل در سفری که با ایران ایر از طریق یکی از کشورهای حاشیه خلیج فارس داشتم ، هنگامی که خلبان توضیح مختصری در مورد مسیر پرواز می داد متوجه شدم که خلیج فارس را خلیج نامید و در قسمت انگلیسی هم به همین ترتیب تکرار کرد. خیلی ناراحت شدم و احساس می کردم بغضی گلوم را گرفته. نتونستم تحمل کنم و سر مهماندار را صدا کردم و گفتم خیلی ناراحت کننده و شرم آوره که آدم با هواپیمایی کشورش سفر کنه و اونوقت بشنوه که خلیج فارس را خلیج اعلام می کنند، اگر این دستورالعمل ایران ایر است که واقعا حیرت آور و خیانت بار است و اگر انتخاب خود خلبان بوده که باز هم بسیار شرم آور است . گفت نه دستورالعمل ایران ایر نیست و الان گفته شما را به اطلاع خلبان می رسونم. رفت و بعد از چند دقیقه برگشت و گفت که خلبان میگه که در کابین خلبان چند لحظه شلوغ شده حواسش پرت شده! و مسلما خلیج فارس اسمش همین است و در گفته بعدی خود حتما تصحیح می کند.
ده دقیقه بعد مجددا خلبان شروع به صحبت کرد و گفت الان داریم از روی خلیج همیشه فارس پرواز می کنیم و به انگلیسی هم پرشین گالف را تکرار کرد . مسافرینی که در ردیف های مجاور نشسته بودند با لبخند خوشحالی برگشتند به من سر تکان دادند و یک آقای میانسال هم گفت کاش همه مون نسبت به کشورمون و سرنوشتمون احساس مسوولیت کنیم و هراس نداشته باشیم و بدونیم که اونها هستند که باید پاسخگو باشند در مقابل اشتباهاتشون

بالاترین بر سر دوراهیِ دموکراسی و حلقه دوستان

مارس 4, 2010

اگر به تمام مناقشاتی که از بدو تولد بالاترین تا کنون در این جامعه مجازی وجود داشته است توجه کنیم می بینیم که فصل مشترک همه آنها این بوده است که عده ای برای خود در بالاترین امتیاز ویژه ای قائل بوده اند و بعضا عقیده و برداشت خود از قانون را دقیق ترین و درست ترین دانسته و سعی در القا آن به دیگر کاربران داشته اند و در این کار حتی متوسل به رفتارهای ارعاب برانگیز و برخورنده و تحریک آمیز هم شده اند. از آن طرف مدیریت بالاترین برخورد یکسانی با همه کاربران نداشته و همین رفتار دوگانه باعث شده که شبهاتی بوجود آید که واقعا عده ای از حمایت بالاترین برخوردار هستند و رفتار غیرقانونی شان دارای مصونیت است. به نظر می رسد اینگونه رفتار بر مبنای سیاست تقسیم کاربران به خودی و غیرخودی صورت می گیرد. این افراد با توجه به نزدیکی به مدیریت بالاترین ( و ارتباط در محیطهای خارج از بالاترین ) تفسیر و برداشت شخصی خود از کاربران مستقل و حوادث بالاترین را هم به مدیریت منتقل می کنند که این هم بر رفتار مدیریت با کاربران موثر است.
بالاترین احتمالا در ابتدا با دعوت از دوستان و آشنایان و فامیل شروع شده ولی بعد به سرعت در جامعه اینترنتی ایرانیان و فارسی زبانان گسترش پیدا کرد و حتی استقبال از آن خارج از انتظار مدیریت بالاترین بود اما متاسفانه مدیریت بالاترین نتوانست هماهنگ با این رشد ، رفتار ضابطه مند و مبتنی بر قوانین مدنی پیشرفته را پیشه کند و همچنان درگیر رودربایستی با حلقه دوستان و رابطه بازی است. تجربه تاریخی هم نشان داده است که وقتی یک سیستم مدیریتی در حلقه خودی ها محاصره می شود و نمی تواند برداشت صحیحی از کل آن جامعه داشته باشد در نهایت بیشترین لطمه را می خورد
به نظر می رسد تنها راه رهایی از این سیاست دوگانه خودی و غیرخودی و حل نهایی مناقشات همانطور که بسیاری از کاربران در نظرات این چند روز خود و حتی قبل تر بیان کرده اند وجود مرجعی باشد که به صورت دموکراتیک و شفاف از میان کاربران انتخاب شوند که بتوانند نگاهی بی طرفانه به قضایا داشته باشند ، این مرجع فقط برای قضاوت در موارد قانونی و حقوقی کاربران بالاترین بوده و کاری به محتوای بالاترین نداشته باشد.
ضمنا مدیریت تا آنجا که می تواند برای اعمال قوانین باید از ابزارهای تکنیکی استفاده کند و کمتر قانون متکی به قضاوت فردی باشد.
برای اینکه توهم دارای امتیاز ویژه بودن و یا برداشت اشتباه از حرفهای مدیریت بالاترین برای عده ای پیش نیاید ، مدیریت رابطه خود با کاربران را محدود به خود بالاترین کند.
تمام کسانی که مدیریت بالاترین را مورد انتقاد قرار میدهند حتی اگر لحن طنز و نیشدار به کار برند ، برای این است که به بالاترین علاقه دارند و برای آن ارزش ویژه ای قائل هستند و معتقدند که بالاترین پتانسیل این را دارد که دریچه ای به دموکراسی باشد، بنابراین انتظار از بالاترین این است که حساب کاربرانی که اخیرا تنها به علت مورد اننقاد قرار دادن بالاترین حسابشان بسته شده است باز کند و ظرفیت انتقاد پذیری خود را نشان دهند.
امیدوارم که همه کاربران چه کسانی که عضو هستندو چه آنانی که عضو نیستند پیشنهادات ارزنده خودشون را در میان بگذارند چرا که با همفکری است که میشه به بهترین نتایج رسید.