کـــودتــایــی بــرای تحقیـــر و نــاامیـــد کــردن مــردم

ژوئن 14, 2009 با roadrunnermd

این نحوه تقلب و اعلام نتایج انتخابات واقعا بی سابقه بوده است ، یعنی با وجود اینکه همیشه از ابتدا تقلب انجام میشده ولی همیشه سعی می کردند شکل موجهی به آن بدهند و نمایش را جوری ترتیب دهند که مثلا دارند انتخابات مردمی برگزار می کنند ، نمایشی که ما میدانستیم سراسر دروغ است و آنها هم میدانستند که ما میدانیم . اما این بار حتی سعی نکردند که نمایشی اجرا کنند ، و مخصوصا سعی کردند مردم را تحقیر کنند اینکه چرا اینگونه رفتار کردند از ابعاد مختلف قابل بحث است ولی از بعد فرهنگی و اجتماعی دشمنی با عزت نفس مردم یکی از دلایل مهم است.
دوست عزیز Human Being در کامنتی که در یکی از پستهای قبلی من گذاشته به نکات ارزشمندی اشاره کرده که با اجازه خودش ، نوشته اش را اینجا می گذارم :
یک کمی باز تر که نگاه کنیم می بینیم که این یک جور جنگ روانی برای نا امید کردن مردم است.

مردم ما بعد از سالها کم کم داشتند رو می آوردند به رفتار های مدنی … به اینکه ننشینند و منتظر باشند که ناخدا کشتی را جایی ببرد و دیگران برایشان تصمیم بگیرند… اینکه هرکسی در حرکت کشتی سهمی دارد… اینکه حتی اگر ناخدا بلد نباشد کاری کند… آنها کاری کنند و بی تفاوت نباشند… شرکت در انتخابات نشانه ی آگاه شدن از فردیتشان بود… فردیتی که همواره در نظام اجتماعی ارباب رعیتی ما نادیده گرفته شده بود… خوب آنها شروع کرده بودند به شنا کردن… حالا اینکه چرا توی این دریا که همه اش حقه بازی است… دیگه حرف نامربوطی است…( این را به کسانی می گویم که مردم را تحقیر می کنند که گول خوردند و باختند…) مردم توی این دریا دارند دست و پا می زنند … همه ی تلاش هایشان هم همین جا می تواند باشد… تحریم برای آنها به معنی تسلیم بود… تحریم فقط وقتی می توانست موثر باشد که فراگیر باشد که اصلا زمینه ی این فراگیری نبود… اول از همه به خاطر عقب ماندگی اجتماعی و روانی و شخصیتی روشنفکران شعار گرا…

بر می گردیم به جنگ روانی … تقلب بسیار بی شرمانه و سرکوب ، برای نا امید کردن مردم از این حس قشنگی است که تازه دارد در آنها جوانه می زند… این حس خوب که با قدم های کوچک خودشان و با مشارکت مدنی و دسته جمعی می تواند کم کم به جایی برسند… در نتیجه دوباره مایوس شوند و متفرق و خانه نشین… و کشتی را بسپارند به دست دیگران…

بله به جای محکوم کردن همدیگر (که شما به زیبایی اینجا آنرا تحلیل کرده اید)، باید یه مردم گفت که

آنها بهترینند… آنها عزیز ترینند چون دارند تلاش می کنند … با اینکه خیلی چیز ها را هنوز شاید ندانند … اما مهم تلاش کردن است … حتی اگر ادم اشتباه هم بکند، دارد حرکت می کند… ذات حرکت همین است… کم کم با هم بودن را که یاد گرفتیم اشتباهات هم کمتر می شود… و لی نباید به خاطر ترس از اشتباه ، اصلا بی حرکت شد…

باید به مردم گفت که نا امید نشوند… باید به مردم گفت که تمام آن چیز های خوبی که درونشان بوجود آمده را فقط در هیجانات خالی نکنند و بدانند که باز هم می توانند این راه قشنگی را که شروع کرده اند … ادامه دهند… چطوری؟

اول از همه تسلیم نا امیدی نشدن است بعد همیشه وقتی همه بنشینند و حرف بزنند… عقل ها که روی هم ریخته بشه راهی پیدا میشه… حتی اگه تاریکی هی غلیظ تر بشه… فقط باید به همه دیگه احترام گذاشتن و شنیدن حرف همه را حسابی تمرین کنیم…

ســـی ســـال دروغ و تقلــــب

ژوئن 14, 2009 با roadrunnermd

تقلب از همان ابتدای انقلاب وجود داشت و با گذر زمان شکل زشت تر و وقیحانه تری گرفت. در همه ی این سالها ، به راحتی نه تنها در انتخابات ، بلکه درتمام عرصه های مدیریتی مملکت از سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی تا اقتصادی به مردم دروغ گفته شد و برای خود این تقلب ها را به بهانه مصالح نظام و اسلام توجیه کردند و همیشه مردم ایران در این میان غریبه بودند ، چرا که آنچه که اصلا مطرح نبود مصالح مردم ایران بود و در واقع از کیسه و اعتبار ایران برای منافع نظام هزینه شد ، نظامی که از این ملت و با این ملت نبود.
جریان به اصطلاح اصلاح طلب تنها کار درستی که می تواند در عمر سیاسی خود انجام دهد اعتراف به این اشتباه و دروغ گویی به ملت از ابتدا است . آنان تصور نمی کردند حلقه خودی ها آنچنان به مرور تنگ شود که روزی آنها هم از این دایره بیرون بمانند ولی این کودتا در واقع پیامد قابل انتظار همان سیاستهایی است که از ابتدای انقلاب پایه ریزی شده است.

ســرزنــش کن مرا ، اما این چـاره کار نیست

ژوئن 13, 2009 با roadrunnermd

چهار سال پیش در انتخابات شرکت نکردم و در این چهار سال بارها شاهد بودم که افرادی که از مشکلات موجود ناراضی بودند ، دیگرانی را که در انتخابات شرکت نکرده بودند سرزنش می کردند و معتقد بودند که انتخاب یک فرد میانه رو شرایط را برای مردم اینقدر سخت نمی کرد و دلایل ما مبنی بر اینکه رای مردم تعیین کننده نیست و انتخابات فقط نمایش است و معادلات بین جناحی است که اوضاع را رقم می زند نمی توانست برایشان قانع کننده باشد.
این بار در شرایطی که همچنان معتقد بودم که رای ما تعیین کننده نیست و بازی دو سر باخت برای مردم طراحی شده است تنها دو روز مانده به انتخابات وقتی مطمئن شدم که تعداد شرکت کننده ها بسیار زیاد است و تعداد اندک ما تاثیر چندانی ندارد ، در انتخابات شرکت کردم و به کروبی رای دادم ، نه به این خاطر که امیدی به انتخابات داشته باشم بلکه به این جهت که همیشه معتقد بوده ام که تغییر با کار فرهنگی بدست می آید. در شرایطی که می دیدم جو هیجان غالب است سعی کردم بگویم و نشان دهم که بهتر است قدری عقلانیت را جایگزین هیجان کنیم و حداقل به برنامه ها بنگریم و نه به رنگ ها، کما اینکه در این آمار سازی آنچه که از همه جالب تر بود اعلام عدد سیصد هزار برای کروبی بود ، این عدد سازی تحقیر آمیز فقط نشانه عدم تحمل و دشمنی با اینگونه برنامه هایی است که تلاشی به سمت حقوق اولیه انسانها و دموکراسی هستند.
اکنون دوستانی که معتقد به تحریم بودند ، کسانی را که شرکت کرده اند سرزنش می کنند و گرچه شاید این انتقاد به جا باشد ولی فقط در این انتخابات بود که دیگر هیچگونه ابهامی برای آحاد مردم باقی نماند و به روشنی به همه ثابت شد که انتخابات نمایشی بیش نیست و آرای مردمی هیچگاه تعیین کننده نبوده اند حتی در همان اولین انتخابات جمهوری اسلامی با وجود اینکه مردم تا حدودی تحت تاثیر جو هیجانی قرار گرفته بودند ، مطمئن باشید آمار 98 درصدی فقط یک دروغ بزرگ بود.

سخن این است که اینکه مردم درگیر این بحث های فرسایشی با یکدیگر شوند و هر از چندی یک گروه ، دیگری را سرزنش کند چاره کار نیست . این دقیقا همان چیزی است که آنها می خواهند. گرچه نقد رفتارهای اجتماعی و سیاسی کار پسندیده ای است که می تواند درس های آموزنده ای برای همه ما داشته باشد. باید همگی به جای مقابله بدنبال تفسیرهای سازنده و چاره جویی باشیم.
و اما در مورد تحریم و مشارکت ، ظاهرا بافت اجتماعی و پهناوری کشورمان دو عامل موثری ( و البته نه تنها عوامل ) هستند که هیچگاه تحریم با اقبال عامه مردم روبرو نشده و این بحث محدود به یک قشر خاص بوده است لذا تحریم وسیع تاثیرگذار بعید شده است.

ضمن اینکه از نظر بین المللی هم باید روی این قضیه کار بشه که مشارکت در انتخابات نباید به معنای رضایت و یا مشروعیت بخشیدن به حکومت تفسیر شود ، در کشورهایی که مردم از زندگی شون رضایت دارند عامه مردم ضرورتی به شرکت در انتخابات نمی بینند و مشارکت 50 تا 60 درصد است ، در جایی مثل ایران که مردم جونشون به لبشون رسیده و از بسیاری چیزها ناراضی هستند به دنبال یک کم تغییر در جهت بهتر شدن در انتخابات مشارکت می کنند و البته بی شرمانه آرای شان نادیده انگاشته می شود.

فکر می کنم این انتخابات را میشه از ابعاد مختلف تفسیر کرد در آنصورت می توان دید که مشارکت هم پیامدهای مثبتی داشته و همچنان این بحث باز است که عدم مشارکت وسیع هم می توانست نتایج خوبی داشته باشد

توضیح ، پی نوشت : من از اینکه در انتخابات شرکت کردم پشیمان نیستم ، ظاهرا برخی از تیتر چنین برداشتی کرده اند ، در صورتی که منظور من این بود که اینکه در هر دوره ای ، یک گروه بخواد گروه دیگر را مقصر بدونه و سرزنش کنه درست نیست و چاره کار نیست.

با قلبی فشرده به کـــروبــی رای می دهم

ژوئن 10, 2009 با roadrunnermd

دلم به درد می آید واقعا ، سهم ما از سرنوشت نباید این می بود که اینگونه ناجوانمردانه و بیشرمانه به بازی گرفته شویم ، بازی که دو سر باخت برای ما و دو سر بُرد برای آنان طراحی شده است.
بیشتر ما دوست نداشتیم در چنین نمایش انتخاباتی شرکت کنیم ، انتخاباتی که فقط تحقیر حقوق انسانی و شهروندی ماست.
مردمی که از داشتن یک رئیس جمهور وقیح و خائن خسته و سرافکنده شده اند ، در پی این هستند که فرد دیگری را جایگزین کنند و جو آنگونه است که فقط هدف این است که احمدی نژاد رئیس جمهور نشود و آنچنان این جو هیجان زده فراگیر شده است که نمی توانند بقیه داستان را ببینند ، که خود نظام هم میداند که احمدی نژاد به تاریخ انقضای خود رسیده است و با شناخت از جو موجود جامعه ، فرد دیگری را که خود صلاح می دانسته اند و میانه رو تر است با قدری رنگ اصلاح طلبی به مردم و جوانان معرفی کردند و برنامه ریزی های زیرکانه ای در جهت فراگیر کردن این شور، بین مردم کردند تا مطمئن شوند که در یک انتخاب مردمی کاندیدای مورد نظر آنان رای خواهد آورد .
دلم به درد می آید که رنگی که نشانه تفوق اعراب بر ایران است اینگونه در بین مردمم همه گیر می شود و مردم ناآگاهانه در حالی که با عشق و شور سعی می کنند کاری به نفع ایران انجام دهند در واقع در جهت عکس گام بر می دارند. تمام این هیجانات و شور انقلابی مرا به یاد زمان انقلاب می اندازد که مردم هیجان زده خطری که متوجه ایران بود را درک نکردند و فرصتی را که بختیار داشت برای ایجاد دموکراسی در ایران به راحتی به هدر دادند فقط به خاطر اینکه شناخت درستی از تاریخ و وقایع سیاسی نداشتند و متاسفانه به اصطلاح روشنفکران و گروههای فعال سیاسی این مملکت هم که باید با درک صحیح از قضایا راهنمای خوبی برای عامه مردم باشند خود هیجان زده تر و جو زده تر از بقیه مردم از این قضایا بازی خورده و باعث گمراهی مردم شدند.
الان هم به نظرم باز مردم متوجه حقایق پنهان پشت صحنه نیستند که تمام اینها برای تفوق هر چه بیشتر جریان تندرو طراحی شده است.
نه اینکه بقیه افراد این نظام آدمهای صالحی باشند ، نه همه شان بارها ثابت کرده اند که تمام هدفشان برای حفظ نظام است و اگر دعوایی است بر سر لحاف ملا نصرالدین ( پول نفت مردم ایران ) است برای بدست آوردن منابع بیشتر قدرت و مال.
نشانه های بسیاری در مورد سوال برانگیز بودن موضع موسوی وجود دارند از نحوه ورود ایشان به صحنه انتخابات تا سخنرانی هایی که به کرات در آنها اشاره به بازگشت به دوران ارزشی اوایل انقلاب می کند و حتی این رنگ سبز سیدی که همیشه نشانه اعراب بوده و بیشتر یادآور پرچم عربستان است اما وقتی هیجان غالب است ، جایی برای تفکر نمی ماند
در این شرایط که بخصوص مردم با تعداد زیاد تصمیم به شرکت در انتخابات گرفته اند، کنار نشستن ما در نهایت تفاوتی برای نظام نخواهد داشت اما شاید با مشارکت بیشتر کسانی که متوجه قضایا هستند شاید اقلا کسی که کاندیدای مستقیم جناح تندرو نیست بتواند به حد نصاب آرا برای رسیدن به مرحله دوم دست یابد و تا آن موقع مردم هم بتوانند با قراردادن قضایا در پرسپکتیو برداشت دقیق تری از ماجراها داشته باشند.
کروبی کاریزماتیک نیست ولی صراحتا موضع اش را مشخص کرده که اصلاح طلب است برخلاف موسوی ، ضمن اینکه افرادی که در تیم کروبی هستند و یا از کروبی حمایت کرده اند مثل دفتر تحکیم وحدت کسانی هستند که با جناح تندرو و تمامیت خواه نظام ، زاویه دارند

انتخـــابـــات ، زمـانـی بـرای هیجـان

ژوئن 5, 2009 با roadrunnermd

دلایل متعدد و گوناگونی برای مشارکت افراد مختلف در انتخابات وجود دارد. همانطور که شاهد هستید اکنون فضای هیجانی انتخاباتی تقریبا همه گیر شده و به قول دوستی حتی اونهایی هم که فکر می کردند قضیه فقط انتخاب بین بد و بدتر و یا کند کردن روند صدمه به ایران است انگار یادشون رفت و دستخوش احساسات شده اند.
شاید کمتر جامعه ای را بتوان یافت که به اندازه جامعه ما سیاسی باشد و از خُرد و کلان در انتخابات شرکت کنند و یا اصولا در موضوعات سیاسی وارد شوند.
ما جمعیت جوان بالایی داریم ، جوان اصولا خاصیتش این است که در فعالیتهای گروهی و اجتماعی دارای هیجان شرکت کند ، جایی که بتواند خودش را نشان دهد ، ابراز نظر و وجود کند ، مـوثـر باشـــد ، در جهت آنچه که فکر می کند با شور و اشتیاق اقدام کند ، متفاوت از روزمره گی رفتار کند . همه اینها را هم با صداقت ، زیبایی و هیجان انجام می دهد. این موضوع البته منحصر به جوانان نیست و همه مردم از هر گروه سنی از چنین شرایطی لذت می برند که قدری هیجان به زندگی کسل کننده شون وارد بشه و به بهانه ای بتونند قدری کار متفاوت انجام بدهند و از حضور خودشون در جامعه لذت ببرند.
در یک جامعه عادی معمولا این گونه اشتیاق ها و هیجانات متوجه برنامه های مختلف می شود مثلا در کشورهای غربی جوانان اعم از دختر و پسر آزادانه در مسابقات ورزشی ، کنسرت ها ، کارناوال ها و جشنواره ها هیجانات خود را بیرون می ریزند و یا در فعالیتهای مختلف از انتخابات تا برنامه های گروهی اجتماعی گوناگون مثل فعالیتهای حقوق بشر ، محیط زیست و … مجال نشان دادن عقاید و موثر بودن در جامعه را پیدا می کنند. حتی در ایران باستان هم می بینید که چقدر جشنواره های متعدد برای مشارکت مردم وجود داشته است.
اما پس از انقلاب به خاطر شرایط و محدودیت ها و جو حاکم که چنین آزادی هایی وجود ندارد ناخودآگاه این حرکتها با توجه به جو جامعه ، جهت داده می شوند و البته برنامه ریزان و فعالان سیاسی و سیاستمداران هم می دانند که چگونه در جهت اهداف خود از این احساسات استفاده کنند و برخی هم که اصولا موج سواران قابلی هستند.

*** پی نوشت :در این نوشته فقط از یک دیدگاه به هیجانات انتخاباتی پرداخته ام و همانطور که بالا اشاره کردم مسلما دلایل بسیار متعددی در مشارکت مردم نقش دارد. ضمن اینکه اصلا قصد نفی و یا تایید نبوده است

مـــوســـم انتخـــــابـات

می 28, 2009 با roadrunnermd

موسم انتخابات در یکی از بیمارستان های دانشگاهی تهران ، چندین سال قبل ..

● رودرانر بیا این لیست کاندیداها را امضا کن.

- جریان چیه ؟

● دکتر الف ، این لیست را آورده که همه امضا کنند یعنی از این کاندیداها پشتیبانی می کنند و به اینها رای می دهند.

-خوب من از این ها پشتیبانی نمی کنم و رای هم نمی دهم ، پس امضا نمی کنم.

● چه اهمیتی داره ؟ یک امضا بکن ، همه ما امضا کردیم .

- نه من نمی خوام اسمم را پای این لیست بذارم.

چنـد روز بعد …

● رودرانر ، دکتر سین یک لیست از کاندیداها آورده برای امضا ، بیا تو هم اسمت را بنویس و امضا کن .

- نه من امضا نمی کنم . ببینم مگه تو لیست دکتر الف را امضا نکرده بودی ؟ مگر به چند نفر می تونی رای بدی ؟ ضمن اینکه این گروه با گروه قبلی ظاهرا گرایشات متفاوت دارند.

● نه بابا ، حالا ما یک امضا می کنیم ، بعدا یک کاریش می کنیم . موضوع اینه که دکتر الف و دکتر سین باهامون خوب باشند و برای خودمون دردسر درست نکنیم.

- اتفاقا من هم چون نمی خوام برای مملکتم دردسر درست کنم ، امضا نمی کنم. من هیچ وقت کاری را که بهش اعتقاد نداشتم ، نکردم و نمی کنم. تو هم اگر نمی خواهی با دکتر الف و دکتر سین دردسر داشته باشی ، بهتره به جای این بادمجان دورقاب چین بازی ، بچسبی به کار و درس و مریض هات.

● چقدر جدی می گیری تو بابا ؟!

- آره ، برای تو نه جون بیماران موضوع جدی است و نه سرنوشت مملکت . برو خوش باش !

angel voice among devils

می 8, 2009 با roadrunnermd


ویتاس یا ویتالی ولادوسویچ گراچیوف ، خواننده 28 ساله که در لاتویا ( از جمهوری های شوروی ) به دنیا آمد و با نمایش ویدیوهایش در تلویزیون روسیه به خاطر صدای عالی اش به معروفیت رسید . جوانترین هنرمندی است که در کاخ کرملین کنسرت سولو اجرا کرده است ( سال 2002). او تنها خواننده غیرچینی بود که در مراسم المپیک چین کنسرت اجرا کرد. او خواننده ، آهنگساز ، بازیگر و طراح مدل لباس است.
ترجمه تحت الفظی شعر :
خانه ام ساخته شده
اما من اینجا تنها هستم
در ، پشت سرم به هم می خورد
باد پاییزی به پنجره ها می کوبد
و دوباره بر من فریاد می کند
..
شب توفانی است و صبح مه گرفته
خورشید سرد شده است
دردهای گذشته یکی پس از دیگری میایند
بگذار همه یکی شوند
……..
خانه ام ساخته شده
اما من اینجا تنها هستم
در ، پشت سرم به هم می خورد
باد پاییزی به پنجره ها می کوبد
و دوباره بر من فریاد می کند
..
این سرنوشت است
و من نمی توانم از سرنوشت بپرسم
من فقط میدانم چگونه بادها بعد از اینکه من رفته ام
زوزه خواهند کشید
……

خـــرخــــاکـــــی گنــــده!

مارس 24, 2009 با roadrunnermd

یوزی عزیز یک بازی وبلاگی راه انداخته در مورد خاطرات کودکی که ناشی از ذهن کاملا رشد نیافته کودکانه باشه..
چهار سالم بود ، توی حیاط خونه برای خودم بازی می کردم . با کنجکاوی باغچه و حیاط را جستجو می کردم و دنبال سوژه ای بودم که برای بازی جالب و هیجان انگیز باشه که یهو جشمم افتاد به یک ظرفی که کنار گلدونها بود و به نظرم اومد که یک خرخاکی توی اون است خوب که نگاهش کردم دیدم با خرخاکی های دیگه خیلی فرق داره ، هم خیلی بزرگتره ، هم یک دم بزرگ داره که به سمت بالا تاب خورده و هم اینکه دو تا شاخک هم داره ، خیلی برام جالب بود . خوشحال و شگفت زده از این کشف جدید ظرف محتوی خرخاکی را برداشتم و همینطوری که با خوشحالی نگاهش می کردم رفتم به سمت مادرم اینها که توی ایوان نشسته بودند و گفتم من یک خرخاکی گنده پیدا کردم ، یک خرخاکی گنده … و همین طور این را تکرار می کردم یک خرخاکی گنده …
وقتی جلوی اونها رسیدم ، دیدم که مامانم در حالی که خشکش زده وحشت زده به من نگاه می کنه ، من با تعجب یک نگاه به ظرف کردم و گفتم یک خرخاکی گنده است خیلی بامزه است …. حالا دیگه خرخاکی داشت از دیوار ظرف میامد بالا به سمت دستم
مامانم در حالی که از پله ها پایین می آمد، گفت بندازش زمین …. کاسه را بنداز زمین ..
من که نمی دونستم جریان چیه یک لحظه تامل کردم اما با دیدن چهره نگران مادرم قانع شدم که باید حتما ظرف را بندازم . وقتی کاسه محتوی خرخاکی را انداختم مامانم زود بغلم کرد و گفت این خرخاکی نبود … عقــرب بود
و بعد برام در مورد عقرب و نیش خطرناک و کشنده اون توضیح داد
خلاصه ما از اون نیش عقرب جان سالم به در بردیم اما نیش های عقرب گونه زیادی بعدا در طول زندگی نوش جان نمودیم !

رفتار ضدفرهنگی(5): بامن راه نمیای…حالت را می گیرم!

فوریه 19, 2009 با roadrunnermd

چهار ماجرا ، چهار پرسش
**سالهای دهه 60 است و این دو همسایه سر موضوعات مختلف با هم اختلاف دارند فرزند یکی از این همسایه ها شاگرد ممتاز مدرسه است و امسال در کنکور شرکت کرده و خانواده امید دارند که امسال شاهد قبولی فرزندشان در دانشگاه باشند . در تحقیقات سازمان گزینش ، همسایه کناری با توجه به اختلافات و دلخوری های قبلی به دروغ موضوعاتی را در مورد همسایه ابراز می کند که همان ها موجب مردود شدن فرزند خانواده در کنکور می شود.
پرسش: رد شدن این نوجوان چه کمکی به موفقیت همسایه کناری کرد ؟

** جوانی ، دختری را دوست دارد و با اینکه دختر جواب منفی داده است نمی تواند این را بپذیرد و به صورت خواستار سمج مزاحمتهایی را برای خانواده دختر ایجاده کرده به طوری که با این رفتارش خانواده دختر بیشتر به درستی تصمیم خود واقف شده اند و مودبانه سعی می کنند که اون را قانع کنند که از سماجت خود دست بردارد. پسر که از دست یافتن به دختر ناامید شده است اقدام به اسیدپاشی به دختر می کند…
پرسش: پیدا کنید عشق را در این میان ؟!

**در یک اداره کارمند الف به علت کم کاری و دیر آمدن زیاد با تذکرهای مکرر رئیس مواجه است . از سوی دیگر با آمدن یک کارمند جدید موقعیت خود را در خطر می بیند. ابتدا سعی می کند جدیت و سر وقت بودن کارمند جدید را با الفاظی مثل ترسو بودن و تازه کار بودن مورد تحقیر قرار دهد تا بلکه کارمند جدید روش خود را تغییر دهد پس از اینکه این روش نتیجه ای نمی دهد شروع به بدگویی و پاپوش درست کردن برای کارمند جدید می کند تا در نهایت کارمند جدید اخراج می شود.
پرسش : نقش این کارمند در میزان بهره وری مملکت ما چقدر است؟

**دریک گروه روشنفکری گفتگویی در جریان است ، هر کس در مورد موضوع بحث نظری ابراز می کند . یکی از افراد انتقاداتی را مطرح می کند و توضیح می دهد که انتقاد باعث می شود که اشکالات خود را بدانیم تا با رفع آنها بتوانیم پیشرفت کنیم اما فرد دیگری که انتقادات را وارد نمی داند ولی دلایل محکمی برای رد آنها ندارد اینگونه انتقادات را القائات دشمن می داند تا فرد منتقد ساکت ، منزوی و یا از گروه حذف شود!
پرسش : تفاوت روشنفکر و شعبون بی مخ چیست ؟

رفتار ضد فرهنگــی (4): تحقیـــر کـودکـان

فوریه 15, 2009 با roadrunnermd

این صحنه ها چقدر برای شما آشناست :
- کودکی که می خواهد در جمع خانواده اش حرفی را بیان کند و کسی به او توجه نمی کند و یا با جملاتی مثل ساکت شو و خفه شو خاموش می شود. پیش ذهنیت بسیاری از بزرگسالان این است که بچه نمی فهمد و اهمیت ندارد!

- کودک 4 ساله ای که با مادرش گام بر می دارد ، دست خود را از او جدا می کند و شادمانه چند قدمی را به تنهایی تجربه می کند که ناگهان پایش در چاله ای فرو می رود و زمین می خورد و مادر با سیلی ای بر گونه اش اعتماد به نفس کودکانه او را تحقیر و سرکوب می کند!

- بچه ای که به بهانه شیطنت های کودکانه ای که جزوی از نهاد طبیعی اوست مورد کتک کاری پدر و مادر قرار می گیرد. گاهی حتی پدر و مادر خشم خود از موضوعات دیگر را بر روی کودک که کم دفاع ترین فرد در مقابل آنان است تخلیه می کنند !

-کودکی که در مدرسه مورد تحقیر و تنبیه بدنی معلمش قرار می گیرد!

- کودکی که در خیابان و مدرسه به صورت های مختلف مورد تحقیر همسالان و بزرگسالان دیگر قرار می گیرد و حقش نادیده گرفته می شود

نتیجه :
-مجموعه کودکانی که دچار عدم به اعتماد به نفس هستند و تصورشان از زندگی این است که آنکه در موضع قدرت است حق دارد زور بگوید و تحقیر کند.کودکانی که فکر می کنند که هر دستی که بالا رفت برای فرود آمدن بر سر آنان است!
-کودکانی که دچار خشمی فرو خورده خواهند بود و در حسرت فرصتی که آنان نیز زمانی در موقعیت قدرت نسبت به دیگری قرار بگیرند و خشم خود را تخلیه کنند!
- کودکانی که به حق و حقوق قانونی خود آشنایی ندارند.

پیامدهای درازمدت :
- زمینه مناسب برای انواع بزه های اجتماعی
- زمینه مناسب برای پذیرش سیستم های دیکتاتوری
- ادامه سیکل معیوب تحقیر به نسل بعد
- شکل گرفتن شخصیت دیکتاتور در افراد جامعه ( هر کس در موقعیت قدرت تبدیل به یک دیکتاتور برای دیگران می شود)