وقتی صحبت از تغییر شرایط و اوضاع میشه اکثر مردم انتظارشون اینه که یک چیز یا یک فرد یا گروه یا یک جریانی بالاخره باعث تغییرات ناگهانی در سیستم حکومتی و جامعه ما بشه. همه در این رویا به سر می برند که بلیط بخت آزمایی ملت ما در کاینات برنده بشه و تغییرات خوب ناگهان به صورت خوشبختی و رفاه بر ما نازل بشه و البته این خیال باطل تدریجا جای خودش را به یاس و افسردگی و تفکرات نهیلیستی داده است.
تغییر با کار فرهنگی و بالابردن سطح فرهنگ و شعور مردم آغاز می شود. در شرایطی که سالهاست انواع و اقسام کارهای غیرمتمدنانه و ضدفرهنگی و لمپنیسم ترویج می شود آنچه که می تواند باعث تغییر در این سیستم شود عدم پذیرش این فرهنگ بدوی و مقابله با آن است نه اینکه خود دقیقا مطابق با این روش رفتار کنیم و بعد انتظار تغییر داشته باشیم. تغییر با کار و صرف انرژی و وقت و با تفکر بدست می آید . کار در جهت ترویج فرهنگ متمدنانه و عدم پذیرش رفتارهای واپسگرایانه و ضد انسانی ، غیراخلاقی و تحقیرگرایانه. به یاد بیاوریم که پایان دوره قرون وسطای اروپا با رنسانس بود وقتی که فرهنگ و هنر در شمال ایتالیا و فرانسه گسترش یافت
در پستهای بعدی سعی می کنم مثالهایی در مورد رفتارهای ضدفرهنگی و اشتباهی که در جامعه بوفور دیده می شود و تبعات آنها بررسی کنیم . لطفا شما هم مثالها و نقطه نظرات خود را بگویید
فوریه 12, 2009 در t 3:02 ب.ظ |
شديدا موافقم!!
تغييرات پايدار و موثر اونهايى هستند كه به تدريج ايجاد ميشوند، معمولا اين تدريجى بودن و پلكانى بودن از حوصله مردم خارج است. متاسفانه اين بى حوصلگى مردم اونها رو در ورطه هايى مى اندازه كه فقط پروسه رو طولانى تر و پر هزينه تر ميكنه ..
در بزنگهايى كه مردم ميتونند روى اين روند تاثير گذار باشند، ايده آل گرايى و كم حوصلگى اونها رو از مرحله پرت تر ميكنه!
فقط يك نگاه به ليست كتابهايى كه در دوره هشت ساله خاتمى منتشر شد، و در دوره احمدى نژاد از تجديد چاپش جلوگيرى شد، شايد كمك كنه به منظورم!
خودت ميدونى كه من چه نظرى راجع به دين دارم، ميدونى كه مفهوم كلام من تاييد عقايد خاتمى نيست..ولى آدم بايد بتونه واقعيت ها رو ببينه..
فوریه 12, 2009 در t 3:15 ب.ظ |
در بزنگاه هايى*
فوریه 12, 2009 در t 4:06 ب.ظ |
سلام رودی عزیز، ببخش که اینبار نظرم در مخالفت با نظر تو هستش:
قرون وسطی هزار سال به طول انجامید، سیصد سال دورهی رنسانس زمان برد و نهایتاً این گسترش هنر و فرهنگی که ازش صحبت میکنی به انقلاب کبیر فرانسه منجر شد و انقلاب بود که باعث تغییرات در ساختار سیاسی اروپا شد.
واقعاً غیر از یک شباهت سمبلیک (یعنی حاکمیت مذهبی) بین ماجرا وسطی با داستان مملکت ما هیچ ارتباطی نمیتونم پیدا کنم. اما شباهتهای بسیار بیشتری با لهستان معاصر یعنی اتفاقاتی که همین 20 سال پیش افتاد میبینم. شباهت بسیار بیشتری با تجربه چکسلواکی و شیلی و آرژانتین و یونان معاصر میبینم.
اتفاقاً انتخاب محافظهکارانهی کم هزینهترین گزینه و بعد نشستن به انتظار که این انتخاب خودش بتونه باعث گسترش فرهنگ بشه بسیار بیشتر شبیه بلیت بختآزمایی هستش، به خصوص زمانی که فروشنده بلیته هم یک آخوند معتقد به ولایت فقیه و خمینی باشه.
نوشتی:
“آنچه که می تواند باعث تغییر در این سیستم شود عدم پذیرش این فرهنگ بدوی و مقابله با آن است”
خیلی نکتهی جالبی هست؛ بد نیست خودت هم بیشتر بهش توجه کنی، ولی من نفهمیدم منظورت از فرهنگ بدوی، اون فرهنگ بدوی سیساله هستش و یا فرهنگ بدوی چهارساله؟ شاید منظورت پذیرش فرهنگ بدوی سیساله و مقابله با فرهنگ بدوی 4 ساله هست ؟ راستش من به این جملهی تو میگم دابل استاندرد.
بازم عذر میخوام از مخالفتم و از لحن نوشتهام.
در پاسخ به فابیان، دوست عزیز، این جملات به این شکل کلی که:
“متاسفانه اين بى حوصلگى مردم اونها رو در ورطه هايى مى اندازه كه فقط پروسه رو طولانى تر و پر هزينه تر ميكنه ”
حرفایی هست که گفتنش بسیار ساده هست و رد کردنش بسیار سخت و در ضمن هیچ کمکی هم به هیچ بحثی نمیکنه، چرا که هیچ کسی توانایی محاسبه هزینهی دو پروسه مختلف رو در طول تاریخ نداره و هرکسی از ظن خود شد یار من هستش. نمیشه یک پروسه رو انتخاب کرد اونو به سرانجام رسوند و زمان و هزینهش رو محاسبه کرد و بعد برگشت و از اول پروسهی دیگه رو انتخاب کرد و زمان و هزینهش رو محاسبه کرد تا بشه بعد به مقایسه این دو نشست. تنها چیزی که این جملات منتقل میکنه اینه که نویسنده خودش رو تافته جدا بافته و از خواصی میدونه که برخلاف مردم حوصلهی تغییرات پلکانی رو داشته ولی به خاطر بیحوصلگی دیگران متحمل هزینه شده و از مرحله پرت شده.
ازت سوال میکنم به من بگو به نظر تو پروسه غیرطولانی و کمهزینه برای مردم عراق برای رهایی از دست صدام چه شکلی بود و کی به نتیجه میرسید؟
پروسه غیرطولانی و کمهزینه برای مردم چکسلواکی و لهستان برای رهایی از سلطهی کمونیست چی بود ؟ تعویض چائوشسکو با یک کمونیست دیگه مثلاً فائوچشکو ؟
رودرانر : ورتی جان نوشته من یک موضوع کلی در مورد وضعیت جامعه ماست و اصلا و ابدا هدف این نوشته به انتخاباتی که در پیش است و اینکه شرکت بکنیم یا نکنیم و … ربطی نداره . من فقط از دید اینکه تغییرات چگونه در جامعه حاصل میشند یک بحثی را خواستم باز کنم و این موضوع را در پستهای بعدی ام که در همین مورد خواهد بود بیشتر می شکافم
موضوع قرون وسطی و رنسانس را هم برای اینکه چگونه تغییرات ماندگار و درست ایجاد می شود مطرح کردم و نه تشابه وضع حکومت ما
فوریه 12, 2009 در t 4:16 ب.ظ |
رودرانر جان راستش هم موافقم و هم نه. سرگردانم خیلی زیاد. از یک طرف باید واقع گرا بود و از یک طرف هم سرخوردگی ها دست از سر آدم بر نمی دارد.
فابیان عزیز توی وبلاگ خودش هم سعی کرده این رو با گزینه ی بد و بدتر استدلال کنه که دیگه زیاد قانع کننده نیست.
خلاصه اینکه من به خاطر همین سرگردانی لال مونی گرفتم. ورتیگونه عزیز خودش جان کلام رو گفته: نمی شه هیچ کدام از این ها رو آزمایش کرد و بعد دید کدوم راهش کم هزینه تره. فقط هر طرف رویکرد و فهم خودش رو از قضایا می گه. منتظرم ببینم کریمسون چی می نویسه (قول داده که بنویسه :»)
فوریه 12, 2009 در t 7:58 ب.ظ |
ورتيگونه جان
بحث كمى پيچيده شد و چند شاخه ولى به دليل ارادتى كه دارم و اهميتى كه نظر امثال تو برام داره لازمه كمى در بارش توضيح بدم.
1. صحبتها در باره علوم اجتماعى خيلى مثل علوم طبيعى قابل اثبات كردن نيست، هر نظرى كه از هر قشر فكرى بلند بشه رد كردنش خيلى ساده نيست چرا كه قابل به بوته آزمايش گذاشتن و تكرار درشرايط مشابه جهت اثبات نيست..به همين دليله كه در مسايل سياسى همه اظهار نظر ميكنند ولى در فيزيك نميشه! با اين حساب پس چه حرفى ميشه زد كه بشه اين ايراد رو بهش نگرفت؟!!
2. در اينكه ميگى اشاره من به بيحوصله بودن عامه مردم در دستيابى به موفقيت كمكى به بحث نميكنه، نظر تست، ولى من اين رو ديدم و ميبينم، از اينكه بازگويى اين واقعيت باعث بشه عزيزى مثل تو فكر كنه من خودم رو دارم تافته جدا بافته ميبينم با اينكه ناراحت كننده است ولى اهميت نداره، من اين رو در جامعه ديدم و ميبينم، مثال زياده ولى ظاهرا با تمثيل نميتونم خوب ايدم رو بگم, (يك نمونه كم اهميت در مقياس كوچك: بازى ايران و ايرلند رو يادته؟! چرا ار دقيقه 70 به بعد تماشاگرا….؟!!)
3.جريان عراق لهستان و و.. سه پاسخ دارم اول اينكه من درباره تغييرات پايدار و دائمى حرف ميزنم، فكر ميكنى اگه نيروى نظامى آمريكا از عراق بره چى ميشه؟! دوم اينكه جالبه برام از لهستان و چك مثال ميزنى ولى از شوروى سابق نميگى و جريان گورباچف! .. به شدت مخالف معادل سازى مدل تغيير در كشور هاى مختلف هستم چرا كه به ويژه اروپاى شرقى تفاوت فرهنگى وحشتناكى با خاور ميانه داره، ولى باين حال بدون جريان گورباچف اين تغييرات نامحتمله به نظر ميرسه
فوریه 12, 2009 در t 8:52 ب.ظ |
مرسی از نظرات همه دوستان عزیز
شاید چون این پست را بدنبال اون لینکی که از مطلب فابیان عزیز اینجا http://donbaleh.com/link/65563
گذاشته بودم نوشتم همه مطلب را بیشتر با دید مربوط به انتخاب بد و بدتر نگاه کردند در صورتی که منظورم باز کردن یک مبحث کلی تر بود که چگونه تغییرات ماندگار در جامعه ایجاد می شوند
فوریه 12, 2009 در t 9:14 ب.ظ |
فابیان عزیز، تنها در مورد شوروی و گورباچف میگم، اگر حرفی از گورباچف به میون نمیارم، به این دلیل هست که برخلاف لهستان و چکسلواکی در مورد گورباچف مردم نقشی نداشتن، و گورباچف شخصاً دست به پروستریکا و گلاسنوست زد. اینکه تصور بشه خاتمی میتونه گورباچف جمهوری اسلامی بشه، شواهدی ازش در دست نیست، بهتره بگم شواهد برعکس چنین نتیجهگیری هستش (واقعهی 18 تیر به خوبی اینو نشون میده) و البته این حرف خودش تائید کنندهی حرف من هست که طرفداران اصلاحطلبان چنین امیدی دارن که تنها با انتخاب خاتمی (و دست رو دست گذاشتن) خود به خود باعث فروپاشی سیستم از درون بشه.
در ضمن برخلاف تو کاملاً اعتقاد دارم که از مدلهای دیگر کشورها در عبور از بحران استبداد میتونیم و بایستی الگو بگیریم.
رودی جان ببخش، راستش همش تقصیر این فابیان شد با اون کامنت انتخاباتیش، البته تو مطلب توهم نشانههای فراوانی از جهتگیری به سمت این موضوع وجود داره
پس به این ترتیب عرفان عزیز هم با خوندن مطلب تو و بعدش کامنتهای فابیان و من شدیداً منحرف شده.
فوریه 12, 2009 در t 9:24 ب.ظ |
ورتی جان شاید کامنتهایی که در بالاترین یا دنباله در مورد این جناح های سیاسی بارها گذاشته ام ندیده باشی اما همیشه ذکر کرده ام که این جناح ها در طی این سی سال در مقاطع مختلف گاهی یک جناح ، نقش تندرو و دیگری نقش متعادل تر را ایفا کرده کما اینکه در ابتدا نقش این جناح ها متفاوت از اکنون بود ولی در هر حال ماهیت کلی یکسانی دارند و اصولا انتظار تغییرات بنیادی از هر یک از جناح ها انتظار بیهوده ای است و شاید فقط اینکه کدامیک ضرر کمتری یا با شتاب کمتری را ایجاد می کند بتواند مد نظر قرار گیرد . همانطور که در کامنتهای همون لینک مربوط به فابیان گفتم این موضوع هم از بسیاری جهات میشه مورد بحث قرار داد و من خودم هنوز مطمئن نیستم دقیقا چه کاری بهتر است .
فوریه 12, 2009 در t 10:51 ب.ظ |
نظرات مختلف رو دیدم . در ابتدا قبل از ارائه نظر لازم میدونم سلامی به ورتیگونه عزیز و حرف حساب نازنین که مدتها از هر دوی آنها بی اطلاعم داشته باشم .
هیچ چیز به اندازه این انتخابات ذهن من رو به خودش مشغول نکرده . واقعا با مسئله پیچیده ای روبرو هستیم . شرکت یا عدم شرکت یه بحثه . انتخاب بین خوب و خوب تر یا به قول دوستان بد و بدتر یه بحث دیگریست .
معتقدم به دلایل زیر باید در این انتخاب شرکت کرد
1- جمهوری اسلامی مشروعیت خودش رو در وهله اول از اسلامیت نظام میگیره و نه از جمهوریت پس از نظر سران نظام حضور مردم در مراسم عاشورا و تاسوعا ملاک پشتیبانی مردم از خودشون است و نه شرکت در انتخابات
2- جمهوری اسلامی نشان داده به اندازه یک ژست دموکراتیک و یک نمایش تلوزیونی افراد برای حضور در پای صندوقهای رای به تعداد کافی دارد !
3- قهر کردن از صندوقهای رای جناحی در درون نظام را که معتقد به حکومت اسلامی و نه جمهوری هستند را تقویت مینماید و در عوض همان تعداد مسئولینی که اندک توجهی به آرا مردم دارند را در موضع ضعف مینشاند
4- کسانی که صحبت از تحریم میکنند هیچ راه حل جایگزینی ارائه نمیدهند . صرفا به شیوه سلبی عمل مینمایند . به عبارتی نقشه راه ندارند و تشکیلاتی که توان سازماندهی و برنامهریزی را در جهت کانالیزه کردن اعتراضات در جهت تغییرات مورد نظر را دارا باشد ندارند .
و…
اما این بدان معنا نیست که حالا که قراره در انتخابات شرکت کنیم پس بایستی به خاتمی رای دهیم چون بهتر از احمدی نژاده !
اتفاقا معما اینجاست ! بر طبق چه حساب و کتابی خاتمی بهتر از احمدی نژاده ؟
به نظر من اگه کسی بخواد با وضعیت موجود مبارزه کنه باید یک جنگ فرسایشی و بدون برنده رو بین دو جناح دامن بزنه !!!
فوریه 13, 2009 در t 9:06 ق.ظ |
ورتیگونه جان اتفاقا من خیلی وقته توی وبلاگم حتی علیه خودم پست می نویسم و سرگردانی ام رو اعلام کرده ام. اتفاقا رودرانر هم می گه که هنوز مطمئن نیست باید چه کرد.
فیضه جان من خوبم و متشکرم از اظهار لطفت. با بخش زیادی از نوشته ات هم موافقم بخصوص با مورد دوم که باعث بی اثر شدن خیلی تلاش ها شده همونی که در مورد چهارم بهش اشاره می کنی.
فوریه 13, 2009 در t 4:41 ب.ظ |
عالی… عالی…
و چه تیتر جالبی… خیلی حرف ها می زند…
این تفکر اشتباه که مثل همه باشیم و منتظر باشیم که کسی بیاید و کاری کند کارستان…
ادامه دهید… دنیا با تلنگر های کوچک هم تغییر می کند…
من هم همیشه در مورد این رفتارهای نابالغانه ی اجتماعی نوشته ام… اول ها مستقیما و بعد تر به روش کلاغی خودم… یه کار جدید می خواستم بگذارم دیدم نامربوط به این دعوت شما نیست رودرانر عزیز… لینک دادم به شما…
http://dearteachercrow.blogspot.com/2009/02/burnt-hearted-dragon-i-judgemental.html
رودرانر : ممنونم از نظرات ارزشمندت و سپاسگزار از حسن نظری که داری HB عزیز. همیشه از نوشته ها و شعرهای ارزشمند و پرمغزت استفاده می کنم . پاینده باشی
فوریه 14, 2009 در t 6:46 ب.ظ |
یکی از دوستان علاقه داشت که این نوشته ی شما را بخواند… من هم بی اجازه!!! آن را ترجمه کردم و درکامنت های همان پست گذاشتم…
ممنون… امیدوارم توانسته باشم خوب ترجمه کنم… و چیزی از قلم نیفتاده باشد…
باشید همیشه
رودرانر : HB عزیز خیلی لطف کردی .ممنونم از ترجمه استادانه و حسن نظری که داشتی
فوریه 18, 2009 در t 1:46 ب.ظ |
[...] در مطلبی تحت عنوان بلیط بخت آزمایی تغییرات با ارائه مثالی تاریخی مینویسد: “به یاد بیاوریم که [...]