دختر جوان آزمایشات پیش از ازدواج خود و نامزدش را روی میز گذاشت و گفت به ما گفته اند که هر دو تالاسمی مینور داریم و بهتره با هم ازدواج نکنیم . اما نامزدم میگه با هم ازدواج کنیم حالا بالاخره یه جوری می شه… بعدا یه کاریش می کنیم ! اما من فکر کردم که بهتره با شما مشورت کنم .
آزمایشات تایید می کرد که هر دو مبتلا به تالاسمی مینور هستند برایش توضیح دادم که احتمال بدنیا آمدن فرزند مبتلا به تالاسمی ماژور 25 درصد در هر حاملگی است.
گفتم در این شرایط برای تصمیم گیری باید قضیه را از چندین نظر بررسی کند :
1- آیا این یک ازدواج سنتی است یا اینکه واقعا عاشق و معشوق هم هستید و می خواهید به هر قیمت و شرایطی به هم برسید و حتی نداشتن بچه و یا تحمل شرایط سخت برای بچه دار شدن برایتان مهم نیست.که خوب البته جواب این بود که از روستاهای مناطق جنوبی کشور هستند و ازدواج کاملا سنتی است ، ضمن اینکه داشتن بچه برای هر دو طرف و خانواده هایشان اهمیت ویژه ای دارد.
2-در صورت ازدواج، برای پیشگیری از بدنیا آمدن فرزند مبتلا به تالاسمی ماژور باید از روشهای تشخیصی حین حاملگی استفاده کرد تا فقط به جنین سالم اجازه بدنیا آمدن داده شود و جنین مبتلا به تالاسمی ماژور سقط شود. گرفتن اجازه سقط هم منوط به طی مراحل قانونی در کمیسیون پزشکی است که گرچه در این موارد اجازه سقط داده می شود اما زمان و مراحل قانونی را در نظر بگیرد و اینکه در هر حاملگی این مراحل باید طی شود و احتمال دارد که چندین حاملگی متوالی منجر به بارداری جنین معیوب شود و تبعات آن را هم در نظر بگیرد.
حتی در مورد روشهای بسیار پیشرفته تر بررسی وضعیت ژنتیکی تخم پس از لقاح از طریق IVF و … که همه منوط به قبول تحمل شرایط و هزینه هایی هست برایش توضیح دادم.
اینکه یک دختر جوان از یک خانواده سنتی روستایی اینقدر هوشمندی به خرج داده بود که با مشاوره پزشکی و بررسی شرایط دست به تصمیم گیری آگاهانه و منطقی بزند بسیار امیدوارکننده است اما دقت کرده اید که بسیاری از مردم پیرو همین روش «حالا یه جوری می شه … بالاخره یه کاریش می کنیم » هستند. به جای اینکه به تبعات کاری فکر کنند ، اول اون را انجام می دهند و بعد که با پیامدهای بعضا ناراحت کننده اون مواجه شدند واکنشهای عصبی و نامناسب نشون می دهند. برخی به بخت بد خودشون لعنت می فرستند ، عده ای دیگه به دیگران پرخاش می کنند و بعضی ها هم سعی می کنند با توجه به گیر کردن در شرایط نامناسب به هر طریقی شده حتی اینکه چند نفر را زیر دست و پای خودشون بذارند و حقوق دیگران را پایمال کنند خودشون را از اون شرایط خلاص کنند و البته یک عده هم به درگاه خدا شکوه و ناله می کنند.
نمونه های زیادی از اینگونه عملکرد را میشه در تصمیم های شخصی و خانوادگی افراد و حتی عملکردهای اجتماعی و سیاسی مردم دید.
- مثلا خانواده ای که بدون چک کردن صحت و سلامت وسیله نقلیه خود ، بدون توجه به گزارش هواشناسی و گزارش پلیس راه در مورد وضعیت جاده ها و بدون به همراه بردن حداقل وسایل ضروری برای شرایط اضطراری تصمیم به یک سفر تفریحی می گیرند و راهی شمال می شوند و بعد که به خاطر نقص فنی ماشین در راه می مانند و یا مثلا به علت وضع بد هوا ، جاده یا شلوغی پمپ بنزین و جاده با سختی ها و مشکلات مواجه می شوند آنگاه تازه فکر می کنند چه کنند و مسلما اولین واکنش هم در این شرایط پرخاش کردن به دیگران و واکنشهای عصبی و هیجانی است.
- در عرصه های اجتماعی و سیاسی هم بسیار دیده ایم که به جای اینکه ابتدا تمام شرایط در نظر گرفته شود و با دیدی همه جانبه به عملکرد افراد یا گروههای سیاسی توجه شود اکثرا افراد خود را به دست امواج حرکتهای احساسی می سپارند و بعد که با پیامدهای ناگوار آن مواجه شدند آنوقت می بینند که متاسفانه راه برگشتی وجود ندارد.
اکتبر 17, 2008 در t 9:27 ب.ظ |
حالا راستی مگه قانون سقط جنین مبتلا به بیماری مثلا تلاسمی تصویب شده؟
اکتبر 17, 2008 در t 9:56 ب.ظ |
در این مواقع فکر کنم کمتر , افراد برای سقط به دنبال مراحل قانونی برن و بیشتر پنهانی جنین رو سقط میکنند. درسته؟
اکتبر 18, 2008 در t 5:38 ق.ظ |
واقعا عالی بود… دقیقا یکی از مشکلات اجتماع ما که در بسیاری از تصمیم گیری ها دیده می شود… حالا بریم ببینیم بعد چی میشه!!!!
همه اینها ناشی از این است که از بچگی نه در خانواده ها و نه در مدرسه ها به بچه ها تفکر منطقی و تحلیلی (critical thinking) آموزش داده نمی شود تا یاد بگیرند درمواجهه با هر موضوع و مشکلی شروع به تحلیل و پیدا کردن راه حل بکنند… همه جا همینطور است … خیلی از مسائل حل نمی شود… با هیاهو و شلوغ کاری یا پاک می شود یا مسکوت می ماند و هی بزرگتر و لاینحل تر می شود…
خیلی خوشحالم که نوشتی رودرانر عزیز… همیشه عالی می بینی و می نویسی … دیگه تصمیم داشتم بیام بگم کجایی… بیشتر بنویس…
باشی همیشه…
اکتبر 22, 2008 در t 11:15 ب.ظ |
سلام رودرانر جان
استفاده بردم عزیز
نوامبر 2, 2008 در t 7:50 ب.ظ |
بد بختی ما این است که قانون ها را داریم، فقط باید برای اجرا شدنشان تا جان در بدن هست بدویم!
نوامبر 2, 2008 در t 11:05 ب.ظ |
سلام
سایت رادیو وبلاگستان راه افتاد. اگه خواستی ثبت نام کن رفیق
http://www.radioweblogestan.com
http://www.station.radioweblogestan.com
شاد باشی و موفق
نوامبر 10, 2008 در t 5:01 ق.ظ |
salam doosteh aziz
weblogeh khoobi darid. rastiatesh man mikhastam dar balatarin.com register konam. mikhastam bebinam ke misheh shoma barayeh man davatnaameh befrestid? mamnoon mersi
نوامبر 17, 2008 در t 4:54 ب.ظ |
من تازه وبلاگ شما را ديدم بسيار عاليست . اميد که فرصت بيشتري داشته باشته باشيد و بيشتر بنويسيد.ممنون
رودرانر : ممنونم از حسن توجه شما و ببخشید در دیرکرد در پاسخگویی
دسامبر 7, 2008 در t 8:08 ب.ظ |
سلام. آقا تو رو خدا لطف كنيد دعوت نامه سايت بالاترينو برام بفرستيد!
دسامبر 15, 2008 در t 12:46 ب.ظ |
همهی این رفتارهای در چیزی به نام عدم مسئولیتپذیری خلاصه میشه، تو جامعهی ما عموماً پدر و مادرها مسئولیتی در قبال بچهشون قائل نیستن. کافیه به دلایل بچه دار شدن زوجها توجه کنیم،یکی پدر و مادرش نوه میخوان، اون یکی روابط خوبی بین زن و شوهر وجود نداره بچه دار میشن که روابطشون انشاالله درست بشه، یکی زنه تو خونه تنهاست خوب خسته میشه از تنهایی سرگرمی میخواد، اون زوج دیگه خوب چندساله از ازدواجشون میگذره و بچهدار نشدن خوب فامیل حرف در میاره، اون یکی حس حاملگی رو دوست داره و صدها بهانهی بیارزش دیگه برای بچهدار شدن که توی تمومشون مهمترین موردی که در نظرگرفته نمیشه شرایط و آیندهی همون بچهای هست که سرش دارن برای خودشون تصمیمگیری میکنن.
خوب با این وضع انتظاری هم از این جامعه نمیشه داشت، جز افزایش هر روزهی اختلالات روانی ، یک جامعه پر از آدمهای (به قول دکتر هلاکویی) درگیر و گرفتار.
ممنون به خاطر مطلب خوبت رودی جان
رودرانر : ورتیگونه عزیز از دیدن کامنتت خیلی خوش حال شدم . افتخار دادی
دسامبر 22, 2008 در t 4:44 ق.ظ |
کجایید دوست عزیز…
دلم برای نوشته های پر مغزتان تنگ شده